تبليغاتX
حرکت ملی آذربایجان-سربازان گمنام بابک
 
وبلاگ اطلاع رسانی سربازان گمنام بابک(شاخه تبریز و حومه)
 

رژیم برای سرکوب بی رحمانه قیامهای مردمی آماده می شود

دههاهزار بسیجی در دهها شهر با استفاده از دوشکا و تیربار مانور ضد شورش برگزار کردند!

میللی شورا- 20 مرداد ماه 86-راديو فردا، بیژن یگانه : مانور گردان های عاشورا و الزهرای بسيج در سراسر کشور در حال اجرا است.شمار اين گردان ها ماموريت اصلی آنان مقابله با « ناآرامی ها در شهرها» ست به گفته فرماندهان ارشد سپاه پاسداران ۲۵۰۰ گردان است.
قدرت نمايی گردان های ضد شورش بسيجی به گفته جانشين فرمانده بسيج در تمام ماهای سال جاری در سراسر کشور ادامه خواهد يافت. مجيد ميراحمدی جانشين به خبرنگاران گفت«به جهت نوع برآورد از تهديدات دشمنان و مقابله با آن ارتقای آمادگی دفاعی بسيجيان در اولويت اول فعاليت ها قرار گرفته است».
به گفته وی ارتقا سطح کيفی رزمايش ها و ديگر برنامه های دفاعی بسيج را از جمله اقدامات سال جاری بسيج است و «۲۵۰۰ گردان الزهرا و عاشورا در طول سال جاری به برگزاری رزمايش اقدام خواهند کرد.آقای ميراحمدی  می گويد اکثر اين گردان های عاشورا و الزهرا به سلاح مناسب و جديد مجهز شده اند و مانور اين گردان ها نيز به صورت واقعی برگزار می شود و در جريان آن تاکتيک های مختلف تمرين می شود.
گزارش های رسمی خبرگزاری ها از تهران،کرج،همدان،ساری،تبريز،شيراز و استان های غربی کشور حاکی از مانورها وی تعداد نيروهای ويژه بسيج در اين مانور را ۱۰ هزار نفر عنوان کرد.به گفته فرمانده بسيج ناحيه مقداد اين مانورها به صورت مانور  زنجيره‌ای طراحی شده و «تفاوت اين رزمايش با رزمايش‌های سال گذشته در اين بود که ‌اين مرحله دارای آتش سنگين با تيربار، دوشکا  و انفجارهای مختلف بود»

.

  نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:3  توسط دالغا  | 

 

بیانیه جمعی از روشنفکران و فعالين سیاسی و فرهنگی و شعرا و نویسندگان آذربايجان در محکومیت گسترش جو سرکوب منتقدان و دستگیری غیرقانونی روزنامه نگاران زنجان

 مادام که هر فرد به حقوق خود دست نيابد چاره اي جز طغيان عليه ستم نخواهد داشت

سربازان گمنام بابک (انتقام  خون برادران تورکمان را خواهیم گرفت )

از آنجا که حفظ حيثيت و کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري در گرو صلح و عدالت و آزادي جهاني است و از آنجاييکه مادام هر فرد به تمام حقوق انساني خود دست نيابد چاره اي جز طغيان عليه بيداد و ستم نخواهد داشت و ايمان داريم که اگر کرامت و حقوق همگان از طريق قانون حفاظت شود هیچ انسانی براي دفاع از حقوق خود از خشونت بعنوان آخرين روش استفاده نخواهد کرد.

حرکت ملي آذربايجان جنبشي مبتني بر خواسته ها و حقوق انساني و در چارچوب منشور جهانی حقوق بشر و ضمائم آن و در جهت تضمین برابری حقوقی شهروندان و گسترش آزادیهای مدنی و دمکراتیک است که خواهان به رسميت شناخته شدن هويت ملي و حق استفاده از فرهنگ خود در همه شئونات زندگي و حق انتخاب زبان مادري خود بعنوان زبان رسمي تحصيلي مي باشد. ولي متاسفانه فعالين اين حرکت که همگي با روشهای مسالمت آمیز ، مدنی و مبتنی بر قانون فعالیت می نمایند تحت فشارهای غیر قانونی بوده و در معرض دستگيري، شكنجه  و احکام سنگين زندان قرار دارند.

در اين ميان سعيد متين‌پور فعال حقوق بشر و روزنامه نگار آذربايجاني که بیش از 70 روز است به همراه جلیل غنی لو و بهروز صفری در شهر زنجان دستگير شده اند و در سلول انفرادي بدون حضور وکیل مدافع  تحت بازجويي و فشار قرار دارند و حتي همسر و خانواده آنها نیز از این فشارهای غیرقانونی در امان نمي باشند.اين در حاليست که ماده 5 حقوق بشر به صراحت بيان مي دارد "احدي را نمي توان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد که ظالمانه يا بر خلاف انسانيت و شئون انساني يا موهن باشد". که اين امر در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز مورد تاييد قرار گرفته و طبق نص صريح آن "هرگونه شکنجه براي گرفتن اقرار يا کسب اطلاع ممنوع است"

اين در حاليست که این افراد تنها از طريق قانوني و روشهاي مدني به طرح خواسته هاي انساني پرداخته اند.

ما روشنفکران و فعالين سیاسی و فرهنگی و شعرا و نویسندگان آذربايجان با محکوم نمودن گسترش روزافزون سرکوب منتقدان ، نویسندگان و فعالان حقوق بشر و اعمال غیرقانونی مخالف با کرامت و حيثيت ذاتي انسانها خواهان آزادي بی قید و شرط سعيد متين‌پور٬ جلیل غنی لو٬ بهروز صفری و سایر زندانیان سیاسی آذربایجان{میللی شورا: عباس لسانی، ائلیاز یئکانلی، ائلمان نوری، امیر عباس بنایی کاظمی،...} می باشیم.

 

هدایت ذاکر

کیان صفری

ابراهیم جعفرزاده

اسماعیل جوادی

جبرئیل خلیلی

ابراهیم رشیدی

اصغر اصغرزاده

صفرعلی خوئینی

یعقوب سالکی نیا

حیدر بیات

فتح الله ذوقی

ناصر علیزاده

اصغر اسدی

مهدی قره داغی

محمد عباسپور

سعید موغانلی

آتیلا کیشی زاده

مهدی نعیمی

عباس نعیمی

یونس زارعیون

علیرضا فرشی

حجت قاسملو

وحید شیخ بیگلو

بهنام ترکانپور

محمود فضلی

نوید محمدی

یاشار حکاک پور

حامد یگانه پور

مجید پژوهفام

داوود عظیم زاده

علیرضا حقی

رضا عباسی

سعید نعیمی

داوود خداکرمی

حامد مسعودی

ابراهیم شهبازی

صالح کامرانی

علیرضا یوسفی سادات

احد داداشی

 

رونوشت :

نمایندگان محترم مجلس شورا

ریاست محترم قوه قضائیه

مطبوعات و رسانه های جمعی

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

کانون مدافعان حقوق بشر

سازمان حقوق بشر اسلامی

                                                                                               مرگ بر شوونیسم فارس

 

  نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:56  توسط دالغا  | 

 

تداوم سرکوب خواسته های مدنی ملت تورک آذربایجان

 
واحید قاراباغلی

کشور ایران، مرکب از ملیتهای مختلف، به ویژه آذربایجانی ها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها، فارس زبان ها و کرد هاست. ترکهای آذربایجانی در ایران سالیان مدیدیست که‌ برای کسب حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خود مبارزه‌ می‌کنند، اما هر بار مبارزه،‌ چه‌ در شکل سیاسی و چه‌ مدنی آن، با سرکوب شدید حاکمیت مواجه‌ شده‌ و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم گشته‌اند.
سرکوب در آذربایجان و برخورد امنیتی با مسائل و مشکلات آن با شدت در جریان است. حاکمیت ملتی اکثریت را از ابتدایی ترین حقوق خود که همانا تحصیل به زبان مادری میباشد محروم ساخته و به زبان کشی که همانا یکی از ابزارهای قوم کشی و یا به عبارتی فرهنگ زدایی از مردم به شمار می رود دست می زند.


در 80 سال اخیر آذربایجانیها تحت تاثیر شدید سیاست آسیمیلاسیون اعمال شده از سوی دولت مرکزی ایران بوده اند نسل کشی فرهنگی سیستماتیک تورکهای آذربایجان, از زمان پهلوی ها آغاز شده و حال نیز ادامه دارد.آنها نمی توانند در کنار زبان رسمی کشور به زبان خود در مدارس و دانشگاهها تحصیل کنند. در رادیو و تلویزیون سراسری و مطبوعات دولتی سهمی مناسب با جمعیت شان داشته باشند. دولت حاکم همگام با محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی  شهروندان آذربایجانی با خواسته های آنها مخالفت کرده است. در بسیاری موارد این مخالفتها با کشتار و زندانی کردن افراد با برچسب جدایی طللبی و تفرقه افکنی همراه بوده است. البته برخورد تبعیض آمیز دولت ایران به رفتار خشن و سرکوب گرانه خلاصه نمی شود بلکه این رویکردها در فرهنگ حاکم جامعه نهادین شده است و به صورت تحقیر و تمسخر ملیتهای غیر فارس خصوصا آذربایجانیها بیشتر از طریق بیان جوک و لطیفه های روزمره حتی در میان روشنفکران فرهنگ حاکم بازتاب می یابد.

در بخشی از گزارش ديده بان حقوق بشر در رابطه با ملل غیر فارس در ایران چنین آمده است:

ملت های غیر فارس و اقلیت های مذهبی در ایران گرفتار تبعیض و نا برابری هستند و حتی در برخی شرایط، مورد اذیت و آزار قرار می گیرند.


جنبه دیگر تبعیض در ایران علیه آذربایجانیها - عقب ماندگی اقتصادی و کمبود زیر ساختها و فعالیتهای تولیدی در مناطقی است که اکثریت جمعیت آن را ترکها تشکیل می دهند نتیجه این سیاستها آوارگی در مناطق دیگر می باشد. طی یک قرن گذشته دولتمردان ایرانی با تعریف غیر متعارف از ایران و ایرانی آن را تنها در فارس خلاصه کرده و وجود ملیتهای دیگر را انکار کرده اند. امروز ملت آذربایجان که بیش از 30 میلیون از جمعیت کشور را تشکیل می دهند خواستار تحصیل  به زبان ترکی آذربایجانی می باشند چرا که این حق در قانون اساسی ذکر شده است. مبارزات فرهنگی ، اجتماعی و ملی در میان نسل کنونی ملت آدربایجان در عصر حاضر، دال بر نمیرا بودن این ملت و عزم راسخ شان در ستاندن حقوق حقه شان از شوینیستها ومعتقدان به آپارتاید ملی می باشد .

در همین رابطه دونیش معتقد است که :

«در سیاست و حقوق بین الملل گرایشهای مثبتی مبنی بر دوری جستن از سیاست یکسان کردن اقلیتها با فرهنگ حاکم و نیز حرکت به سوی به رسمیت شناختن تکثر فرهنگی به مثابه هدفی پسندیده مشاهده می شود».


آذربایجانیها در مناسبتهای مختلف همچون مراسم سالانه گرامی داشت بابک و روز مشروطیت ازمسئولین ایران خواستار ترفیع فرهنگ  و زبان آذربایجان  می شوند.

تلاش براى تحقق برخى اصول معطل مانده قانون اساسى و رفع محدوديت‏هاى فعاليت‏هاى فرهنگى محور عمده‏ى اين حركت است.

در روز جهانی زبان مادری نیز آذربایجانیها باز بر علیه محدودیت های دولتی در زمینه ممنوعیت تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی اعتراض کردند. اما با اعمال خشونت نیروهای انتظامی و امنیتی اعتراضات راسرکوب کرده و معترضین را روانه بازداشت گاههای و زندانها کردند.

سرکوب فعالین هویت طلب آذربایجانی در سالگرد قیام خونین خرداد ماه1385 آذربایجان نیز نشان داد که حاکمیت بدون توجه به خواستهای آذربایجانیها در راه سرکوب آنها به هر اقدامی دست می زند.

اینگونه برخوردهای خشونت آمیز نشان می دهد که با مسالمت آمیز ترین نوع طرح مطالبات هم با شدیدترین وجه برخورد می شود.

آنهایی که طرفدارن ارتقای هویت فرهنگی آذربایجانی در ایران هستند ، تحت تعقیب حکومت ایران قرار گرفته و با اتهاماتی نظیر تجزیه طلب- پانترکیسم محاکمه می شوند.حقوق ابتدایی ملیت های غیر فارس تحت عناوین مختلف از جمله حفظ وحدت و یکپارچگی ملی توسط حاکمیت پایمال شده است.حال اینکه کوشش مسالمت‌آمیز و مدنی برای ابراز تعلقات زبانی و قومی از حقوق اساسی هر شهروندی محسوب می‌شود

 

فعالان ترک زبان همواره سعی کرده اند مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز و اعتراضات مدنی پی گیری کنند، پاسخهاى خشن و حتى بى‏توجهى و بى‏اعتمادى كامل به حركت مسالمت‏جويانه و مدنى و فرهنگى آن را به مطالبات غيرقانونى و يا روش‏هاى غيرمسالمت‏آميز و رادیکال شدن طرح این مطالبات تبدیل خواهد شد.

 

فعالان فرهنگی آذربایجان با عملکرد چندین ساله خود نشان داده اند که خواهان دستیابی به حقوق انسانی خود که به صراحت در قانون اساسی کشور و قوانین و کنوانسیونهای بین المللی آمده است بوده اند.

سال هاست که فعالان حرکتی برابرخواه در آذربایجان براي تحقق موقعيت حقوقي شان به هر اقدام مسالمت آميزي دست زده اند تا در عرصه علني ديده شوند. از مکتوب کردن خواست ها گرفته تا برگزاري کارگاه و سمينار و تجمعات مسالمت آميز، از تشکيل جمع هايي چون هم انديشي ملیتها، حرکت هاي جهاني ، و صلح، و… تا جمع آوری امضا براي اجرای قوانین معتل مانده، و… سعي و انديشه وافر به کار برده اند تا هريک به شيوه خود فضاي کم وسعت را باز و گسترده کنند، هرچند هربار به خاطر چوب هاي زيادي که لاي چرخ حرکت شان گذاشته مي شود، هزينه پرداخته و تغيير روش مي دهند. افراد زيادي را به اتهامات گوناگون دستگير کرده و برايشان پرونده سازي کنند.


اما حکومت طی ۸۰ سال همواره بر تنوع ملیتی جامعه ایرانی سر پوش گذاشته اند. و با بهانه های چون ” وحدت ملی “سعی در توجیح  تبعیض و عدم اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی در مورد تدریس زبانهای در ایران را دارند.

حال اینکه دولت موظف است شرایطی را محیا سازد تا حقوق زبانی - فرهنگی و اقتصادی این اکثریت نسبی جمعیت ایران رعایت شود.

میتوان از تجربیات کشورهای همسایه ایران نظیر عراق و افغانستان درس گرفت. این کشورها نیز مثل ایران چندزبانه و چند قومی هستند.

وحدت ملتها صرفا” زمانی بوجود می آید که ضمن احترام متقابل به هویت ملی هر یک از ملت ها از تحقیر و تمسخر اعمال زور سلطه غارت و اضمحلال فرهنگی ملتهای مختلف دست برداشته ضمن قبول حس همجواری و فضایی متکثر به وحدت ملی واقعی رسید.


متاسفانه عدم اجرای اصول قانون اساسی و عدم احترام به حقوق اولیه و انسانی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر استفاده از فشار و زور به جای گفتگو و تعامل و در یک کلام ارعاب و دستگیریهای اخیر وضعیت فعلی را  بغرنج تر و در حال سوق دادن فضای گفتگو به سمت حاکم شدن فضای احساسی و رادیکال می باشد.

سیاست آسیمیلاسیون ترکهای آذربایجانی در مقابل چشمان جامع جهانی ادامه دارد. ملتی که به گونه ای تبعیض آمیز از موقعیت اجتماعی - اقتصادی و سیاسی خود محروم می شود. ( هویت - هستی و حقوق)ملتی که دچار سیاست استحاله هویتی شده است.

 

بیگانگی جامعه جهانی - خصوصا” مراکز و ارگانهای بین المللی و حقوق بشری به این مساله که تنها ناظر جریان این استحاله و فرهنگ کشی هستند بی شک قابل توجیح نیست.

 

  نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:46  توسط دالغا  | 
 

شروع تحقیر ها و شروع تحریفها

شروع تحقیر ها
مقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد: ” مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود”. [31]
تحقیر ها در این دوره شروع می شود. مستوفی استاندار دست نشانده حكومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به خر شماری تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیضگرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجانیها را عیان می سازد:” آذربایجانیها ترکند! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند”. محمود افشار تئوریسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود و حتی با 5 دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد پیشنهاد مدرسه های مادرانه در آذربایجان را مطرح می کند. جواد شیخ الاسلامی تئوریسین دیگر در تکمیل نظرات محمود افشار طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند تقدیم دیکتاتور زمان خود می کند[20] [14]. محسنی رييس فرهنگ استان آذربايجان می گفت:«هرکس که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بسر او بزنيد و او را به آخور ببنديد…» [40]. ذوقی رييس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربايجان که جسارت ورزيده ترکی صحبت کند، جريمه شود.
تئوریسین ترک خودباخته احمد کسروی نیزدر این زمان دست به کار می شود و تئوری ساختگی زبان آذری یا زبان باستانی آذربایجان را ارائه می کند و طبق آن با کشف چند روستای غیر ترک زبان در آذربایجان مدعی می گردد زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از فارسی بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان زبان ترکی به آنها تحمیل شده است. این تئوری که به نقد آن خواهیم پرداخت بعدها دستاویز تئوریسینهای مزدور دیگری شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکی را زبان تحمیلی بنامند.
همراستا با این سیاست، جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدید تر می گردد. اقدامی که اگرچه در عامه مردم با نیت خاصی انجام نمی پذیرد ولی در پشت پرده حمایت می شود. اقدامی پلید که تا امروز نیز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت (مستر سین) ادامه پیدا می کند.

شروع تحریفها

همانطور که نوشته شد با ظهور نظریه پردازهای وابسته ای چون کسروی و محمود افشار و شیخ الاسلامی و… تحریفهای تاریخی علیه اقوام غیر فارس و نظریه های نژاد پرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس شروع شد. آنان قصد داشتند و دارند چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیرباز از نژاد برتر پارس یا آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران یا زبان آنها را در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند (مانند کردی و لری و بلوچی و حتی بعضاً خود ترکی!) و یا زبان آنها را زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بودند به آنها تحمیل شده است (مانند زبان ترکی و عربی )! تحریفهای این دوره دو محور عمده داشت ، بزرگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خرد کردن هویت دیگر ملتهای ساکن ایران. در راستای اولین محور تئوریها و جعلیات باستانشناسان غربی که در حال کند و کاو تپه های باستانی ایران بودند به داد تئوریسین های شونیست داخلی رسید. آنها قصد داشتند تاریخ ایران را محدود به دوران هخامنشی ، ساسانی و اشکانی کرده و دوران تمدنهای باشکوه ماقبل آن و دوران حکومتهای ترک و اسلامی بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند! به گونه ای مشکوک کوروش و داریوش را تقدیس و پرستش می کردند ! سرمایه های هنگفت جهت بزرگنمایی این برهه از تاریخ ایران تحت نام جشنهای دو هزار و پانصد ساله صرف می شود و حتی مبدا تاریخ نیز به ابتدای حکومت هخامنشیان تغییر داده می شود! شروع به تبلیغ نژاد ساختگی آریا و منزه نشان دادن این نژاد که تا آن تاریخ برای ملتهای ایرانی مجهول بود کردند. از طرفی نیز ترک ستیزی و عرب ستیزی و اسلام ستیزی را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ایران و ایرانی و نابود کننده تمدن ایران معرفی کردند! عرب را سوسمار خوار و ترکی را گاه زبان غلامان بدکاره دربار فارسها معرفی کردند و گاه زبان مهاجمین! [22] [26]

شونیسم بعد از انقلاب اسلامی و مسئله ملی در ایران

شونیسم بعد از انقلاب اسلامی
متاسفانه اندیشه های نژاد پرستی شونیستی بعد از انقلاب اسلامی نیز ریشه کن نشد. اگرچه شعار هویت امت اسلامی در اوایل انقلاب مطرح شد ولی بعد از هشتاد سال تبلیغ و تحمیل اندیشه های شونیستی گویا این اندیشه ها در مغز و استخوان ملتها و به خصوص روشنفکرنماها نفوذ کرده بود و هویت اسلامی نیز نتوانست ضامن حقوق برابر برای همه ایرانیان باشد. پاداش ملتهای ایرانی غیر فارس از فداکاریهای خود در انقلاب فقط محدود به اصول 15 قانون اساسی مبنی بر آزادی نشریات و آموزش به زبانهای قومی و محلی در مدارس و اصل 19 و 48 مبنی عدم تبعیض بین اقوام و استانها و اصل 7 قانون اساسی بود که طبق آن شوراها، مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظائر اینها از اركان تصمیم‏گیری و اداره امور كشورند. اصل 15 قانون اساسی که هیچ ضامن اجرایی ندارد و علی رغم دهها طومار از طرف فعالین و روشنفکران آذربایجانی با سکوت یا واکنشهای منفی مسئولین اجرایی مواجه شده است [41]. اصول 19 و 48 نیز عملا نقض می شوند و اصل هفتم نیز که با گذشت بیست سال از انقلاب اجرا شد با چنان محدودیتهایی مواجه است که بودن و نبودنش دردی از دردهای ملت آذربایجان را دوا نکرده است!
در دوران اولیه بعد از انقلاب فضای بازی برای فعالیت فرهنگی در آذربایجان محیا شده بود و شاهد نشریات و کتب متعددی در این زمینه بودیم که به خاطر خفقان حکومت پهلوی اجازه انتشار نداشتند که این دوران با شروع جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی دچار رکودی زودرس شد. استقلال جمهوری آذربایجان از اتحاد جماهیر شوروی و اظهار همدردی آذربایجانیهای این سوی آراز با جنگ زدگان قاراباغ بر تبلیغات شوونیستهای فارس علیه ترکان آذربایجان در دو سوی آراز افزود . آنها دولتمردان کشور را به حمایت از ارمنستان متجاوز تشویق کردند که نتیجه آنرا امروزه در بسته شدن قراردادهای مهم میان ایران و ارمنستان می توان مشاهده کرد ! اگرچه امروزه به خصوص بعد از پایان جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی نشریات و کتب آذربایجانی آزادی محدودی نسبت به قبل از انقلاب که استبداد مطلق کاملا حکمفرما بود ، دارند ، ولی هنوز هم تبعیضات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی پا برجاست. هنوز زبان ترکی در مدارس تدریس نمی شود ، در حالیکه برای آموزش زبانهای غیر مادری فارسی و عربی و انگلیسی و حتی آلمانی و ایتالیایی و فرانسه در مدارس و دانشگاهها بودجه صرف می شود ، 25 الی 30 میلیون ترک حتی از یک کودکستان به زبان مادری محروم هستند! و زبان ترکی در دانشگاهها(در چند دانشگاه محدود که اجازه آموزش یافته است) در رده زبانهای خارجی کلاس بندی می شود! زبان منسوخ پهلوی در دانشگاه تبریز در قلب آذربایجان تدریس می شود ولی زبان ترکی علی رغم بعضی تبلیغات هنوز هم در این دانشگاه تدریس نمی شود! در 6 کانال تلویزیونی و چندین رادیوی سراسری به زبان فارسی نه تنها جایگاهی برای فرهنگ و زبان ترکی در نظر گرفته نشده است بلکه گاه برنامه هایی با مضامین تحقیر آمیز نسبت به ترکها پخش می گردد ، چندین کانال برون مرزی به زبانهای فارسی وعربی و انگلیسی و حتی ترکی آذربایجانی صحیح برنامه پخش می کنند ولی نصیب آذربایجانیهای داخل مرزهای ایران از شبکه تلویزیونی چند کانال استانی است که با زبان ترکی غیر ادبی و پر از غلط خود بد ترین خیانت را به زبان ترکی می کنند! تلویزیون های سراسری و محلی و نظام آموزش و پرورش نه تنها در قبال تاریخ و ادبیات صحیح ترکهای ایران سکوت کرده اند بلکه به تحریف و تخریب آن نیز ادامه می دهند. در حالیکه بودجه 300 میلیارد تومانی به گسترش کاربرد فن آوری ارتباطات و اطلاعات در قلمرو تقویت خط و زبان فارسی در محیط رایانه ای اختصاص می یابد [32]، ترکان از داشتن فرهنگستان ترکی محروم هستند و استفاده از کلمات اصیل ترکی به جای کلمات تحمیلی فارسی در نشریات آذربایجانی مسئولین آنها را به دادگاه می کشاند که گویا آنها زبان بیگانه را تبلیغ می کنند! از شرح تبعیضهای اقتصادی نیز نوشتیم. در سیاست نیز اگرچه ترک ها به مناصب حکومتی ، دولتی و اداری راه پیدا می کنند ، ولی متاسفانه ترکانی مقدمند که تحت سيستم جهانبيني آريايي آسیمیله شده اند.

مسئله ملی در ایران

همانطوریکه نوشته شد در ایران از هشتاد سال اخیر تاکنون ظلم مضاعفی به ملتهای ایرانی غیر فارس تحمیل می شود که ابعاد فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی داشته و از آن به عنوان مسئله یا ستم ملی نام برده می شود

آسیمیلاسیون

آسیمیلاسیون
از تبعیضها و تحریفها و تحقیرها هرچند خلاصه نوشتیم اما هدف از این اقدامات چیست؟ البته همانطوریکه گفته شد هدف نهایی، استعمار ملتهای ایرانی است و ابزار شونیسم نیز در راه رسیدن به این هدف آسیمیلاسیون یا حل کردن ملتهای غیر فارس در داخل ملت فارس است. در این راه نیز زبان ما را هدف گرفتند. آنها می دانستند اگر زبان ما را نابود کنند ادبیات و تاریخ ما را نیز می توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادریمان را محدود کردند و در نتیجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحی شد. وقتی زبان نیز پشتوانه نوشتاری نداشته باشد و دایره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند ، کلمه ها فراموش شده و زبان فقیر می شود. و این فقر نیز خبیثانه دستاویزی برای تحقیر افرادی (به خصوص نسلهای جدیدتر) می گردد که بی خبر از همه جا زبان مادریشان را از آنها مضایقه کرده اند! آنها متهم می شوند که شما زبانتان لهجه ای بیش نیست که ملغمه ای از زبان فارسی می باشد! نه شاعر دارید و نه ادبیات! دو تا شاعر دارید آنهم شعر فارسی گفته اند! اجدادتان نیز وحشیانی بودند که به ایران حمله کرده اند! و بیچاره جوانی که خواندن و نوشتن به زبان مادری اش را نمی داند و نگذاشته اند تاریخ صحیح خود را بخواند و گوش اورا با نژاد پاک آریا و زبان برتر فارسی کر کرده اند، و تا کنون نامی از دده قورقود و فضولی و نسیمی نشنیده است، شروع به باور کردن دروغها و تهمتهای این مکاران نژادپرست می کند. جوکها و تحقیرهای گستاخانه نیز او را بیشتر دچار حس حقارت نموده و گاه کار به جایی می رسد که خود نا خواسته همسوی سیستم شونیسمی گشته و هویت خود را انکار میکند. می گوید من آذری هستم نه ترک! از ترکی صحبت کردن می پرهیزد ! لهجه ترکی خود را پنهان می کند! اسامی کوروش و داریوش را برای کودکان ترک خود انتخاب می کند! باکودکان خود فارسی سخن می گوید یعنی به زبانی که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نیست! مهاجرت به تهران و بریدن از زادگاه خود برای او تبدیل به آرزو می شود و در تهران نیز اگر از او بپرسی ترکی یا فارس می گوید پدر و مادرم ترک است ولی من بچه تهرانم! برای اینکه حساب خود را از ترکها جدا بسازد ، در تعریف جوکهای ضد ترکی با جوکرها همگام می شود! او دیگر ترک نیست او آسیمیله شده و اختیارش در دست اربابان شونیست است!

تعویض نام مکانها و شهرها

تعویض نام مکانها و شهرها
از دیگر اقدامات شونیسم که با سرکار آمدن دیکتاتوری رضا خان آغاز شد تغییر نام مکانها به اسامی فارسی در ایران بود! سیستم شونیسم علاوه بر تکه تکه کردن آذربایجان در استانهایی با اسامی مختلف چون آذربایجانشرقی و غربی و همدان و زنجان و مرکزی و اخیرا اردبیل و اعطای بعضی قسمتهای منطقه آذربایجان به استانهای همجوار (تهران، گيلان ، كردستان و كرمانشاهان) ، به تعویض نام بعضی شهرها نیز اقدام کردند که از آن جمله اند[18] :
باش سوما ← صومعه علیا، آشاغی سوما ← صومعه سفلی، سئیوان ← سگبان ، كئچی قیران ← بزكش، بین گول ← هزاربركه ، موتاللیق ← متعلق، جووه ت ← جوبند، كوشك سارای ← كشك سرای، پشتو ← پشتاب، پینه شالوار ← شاد باد، گون دوغان ← كندوان، میو ← میاب، خوجا-موجا ← خواجه مرجان، اورمیه ← رضائیه، سالماس ← شاهپور، سولدوز ← نقده، قول قاسیم ← گل قاسم، توفارقان ← آذرشهر-دهخوارگان، قره چور ← سیاه چور، شارابخانا ← شرفخانه، كوجووار ← كجاآبا، داش آتان ← دانش آباد، بارش ← بارنج، خاروانا ← خروانق ، سیدآوا ← سعیدآباد، اووشار ← افشار، سلمان كندی ← سلمان كند، ینگی جه ← نیكجه، سوماقلو ← سماق ده، تاتائوچای ← سیمین رود، قوشاچای-ایكی سو ← میاندوآب، قره گؤلی ← كج ساران، واسمیش ← باسمنج، قره سو ← سیاه چشمه، آرازبار ← ارسباران، یام ← پیام، ملیك كندی ← ملكان، آجی چای ← تلخه رود، هلاكو ← هرزند، باش بولاق ← سرچشمه، سووش بولاق ← مهاباد، قاراچای ← سیه رود، قوروچای ← شاه آباد، دوه چی ← شتربان، انه مه ← انانق، قره سو ← سیاهاب، قره گؤل ← سیاه گل، قیزیل اوزن ← سفیدرود، قبله بولاق ← قبله چشمه، زنگان ← زنجان، سایین قالا ← شاهین دژ، خیوه(خیاو) ← مشگین شهر،میشوو ← میشاب، ساوالان ← سبلان، قافلانتی ← قافلانكوه، خوجا ← خواجه، ساری قه یه ← سارقیه، آخماقه یه ← احمقیه، گوموش تپه ← گومشیان، گوموش قیه ← دمشقیه.
شونیسم ها به نامهای ترکی در مرزهای سیاسی ایران اکتفا نکرده و نام منطقه ای در جمهوری آذربایجان یعنی آران را هم به همه جمهوری آذربایجان (آذربایجان شمالی) نسبت دادند تا بدینگونه نام آذربایجان را از صحنه سیاسی دنیا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربایجان در شمال رود آراز دارای دولتی مستقل ، پرچم و سرود ملی وعضویت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.

مشخصات زبان ترکی

مشخصات زبان ترکی
زبانهای اورال-آلتاییک مانند ترکی با مشخصات زیر از زبانهای هندو اروپایی نظیر زبان فارسی متمایز می شوند[5] [9]:
1- در بین صداهای کلمات هم آهنگی اصوات موجود است 2- در این زبانها جنس و حرف تعریف موجود نیست 3- صرف به وسیله اضافه کردن پسوند انجام می شود (آپار+دیم ، آپار+دین ،….) 4- در صرف اسماء پسوند ملکی به کار می رود (آپار+دیغیم)5- اشکال افعال غنی و متنوع است 6- حرف جر بعد از کلمه می آید (ائودن=از خانه)7- صفات قبل ازاسماء می آیند(گؤزل قیز)8- بعد از اعداد علامت جمع بکار نمی رود9- مقایسه با مفعول منه انجام می گیرد (من دن اوجا) 10- برای فعل معین به جای داشتن از فعل بودن (ایمک) استفاده می شود.11- پسوند سئوال موجود است(گلدین می؟)12- به جای حرف ربط از اشکال فعل استفاده می شود(گئتدییم یئر= جایی که رفتم – که به غلط بعضا می گوییم او یئر کی گئتدیم)

نژاد آریا و هخامنشیان

نژاد آریا و هخامنشیان
آرتور گوبینو (سفیر فرانسه در ایران) در کتاب “گفتگو در باب نژادهای بشری” (1853-1855) می نویسد:« میان اشراف و مردم عادی، اختلاف نژاد وجود دارد. اشراف اروپایی همه از «نژاد آریایی» یعنی نژادی كه بر حسب طبیعت ، برتر ، مسلط و تمدن ساز است ، منشعب می‌شوند. بنابراین حق حكمرانی و استفاده از امتیازات (نامشروع) را دارند».گوبینو با این تئوری تلاش كرد تا با توسل به افسانه نژاد آریایی و برتری این نژاد ، نابرابری اجتماعی میان طبقه اشراف با سایر طبقات جامعه را توجیه نماید و از ایده او می توان سرنخ علت ابداع افسانه آریا را کشف کرد. [22]
این تئوری پردازی گوبینو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آریا (به معنی شورش و شورشی و شورش کردن) در کتیبه های هخامنشی و تحریف آن به مفهوم یک نژاد (توسط شارپ و کنت ) و مطرح شدن تئوری زبانهای هندو اروپایی توسط ویلیام جونز (1786). پیوند این تئوری زبانشناسی که خود با اشکالات بنیادی مواجه بود که امروزه بر اکثر زبانشناسان عیان است با ایده برتری نژاد آریایی این نظریه را پیش کشید که متکلمین زبانهای هندو اروپایی از نژاد برتری به نام آریا سرچشمه می گیرند (یعنی معادل قرار دادن مجموعه ژنتیکی و مجموعه زبانی !) و این تئوری قلابی دستاویز استعمارگران گشت تا نسل کشی های قرن بیستم را ترتیب دهند. ناصر پورپیرار تاریخ نویس انقلابی معاصر در سری کتابهای نگاهی به بنیان تاریخ ایران [21] با مدارکی دقیق پرده از یک توطئه تاریخی بر می دارد و تاریخ نویسان و باستان شناسان شونیست ایرانی را که اکثرا هنری جز بازنویسی و تواشیح نویسی تاریخ ساخته و پرداخته غرب را ندارند آنچنان شوکه می کند که در جواب تئوریهای انقلابی او جز بد و بیراه حرفی برای گفتن ندارند! در این کتب جدید الانتشار باستانشناسان و تاریخدانان غربی متهم به جعل تاریخ برای ایران می شوند. طبق تئوری ناصر پورپیرار تاریخدانان غربی با یک سری اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشیان را از غارت و تجاوزی که منجربه نابودی تمدنهای ایرانی قبل از خود شدند تبرئه کنند. در این کتابها با مدارکی قوی نشان داده می شود که هخامنشیان نه تنها نجات بخش ملتهای منطقه نبودند بلکه حتی در خود کتیبه های هخامنشی دائما به نارضایتیهای ملتهای تحت سلطه هخامنشیان و سرکوبهای وحشیانه توسط این حکومت اشاره شده است. هخامنشیان نه تنها ایرانی الاصل نبودند ، بلکه قومی خونریز بودند که قوم یهود برای نجات اسیران خود در بابل آنها را اجیر کرده بود! آنچه از آن به عنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده می شود نیز چیزی نیست جز حق و حقوقی که برای یهودیان و نه دیگر اقوام قائل بودند. تورات بهترین شاهدی است که از خادمین قوم یهود یعنی کوروش و داریوش سخن می گوید. هخامنشیان با تدبیر و سرمایه یهود سلطه خود را بر دیگر ملتها گسترش می دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشید به عنوان شاهکارهای دوران هخامنشی در بوق و کرنا گذاشته می شود حتی به تصریح خود سنگ نبشته های هخامنشی چیزی نیست جز گلچینی از هنر و معماری دیگر ملتها. در این کاخها حتی علامتی را نمی توان یافت که بتوان آن را هنر آریایی یا هخامنشی معرفی کرد. تخت جمشید که بر خرابه های معابد تمدن عظیم ایلامی بنا شده است به نظر می رسد که تقلیدی ناشیانه از دیگر تمدنها و به خصوص معابد یهودی باشد. اما می بینیم که مورخان غربی و اذناب ایرانی آنها سعی در پنهان کردن و حتی تخریب آثار تمدن ایلامی و دیگر تمدنهای نابود شده توسط هخامنشیان را داشته ، در حالیکه قداستی غیر معمول و استثنایی تؤام با افسانه پردازی برای هخامنشیان قائلند. آنها می خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگی آریا و وارثین تاج و تخت هخامنشیان معرفی کنند! غافل از اینکه چنین نیست و ملت فارس نیز باید همپای دیگر ملتها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزد و گرفتار مالیخولیای آریاگرایی و باستان پرستی شود! آری این است تمدن با شکوه هخامنشی با نژاد پاک آریاییش! دروغهایی که تاریخ نویسان مزدور غربی برای ما ساخته اند تا ملتهای منطقه را تخدیر کنند و یا به جان همدیگر بیاندازند!
حکومت ظالم هخامنشی با آمدن لشکر نجات بخش اسکندر از صحنه ایران محو می شود و جای خود را به کلنی های دست نشانده یونانی در ایران می دهد که مورخین غربی و نشخوار کنندگان آنها با تحریفات و جعلیات فراوان قصد دارند پادشاهی های اشکانی و ساسانی را در این دوره علم کنند! توضیحات در این موارد بحثی مفصل می طلبد که در این مختصر نمی گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه تاریخ صحیح ایران باستان می کنیم. [21]
این بود مختصری از تاریخ شروع باستانگرایی و آریا گرایی در ایران، اندیشه ای که رضا شاه را در دوران جنگ جهانی دوم به سمت هیتلر، دیوانه نژاد پرست قرن سوق داد

سربازان گمنام بابک (انتقام  خون برادران تورکمان را خواهیم گرفت )

 

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:37  توسط دالغا  | 
ماموران رژیم منفور جمهوری اسلامی باز هم با حضور محسوس خود در آبرسان محل تجمع فرزندان بابک مانع  تظاهرات سربازان گمنام بابک شدند !!!!دیروز از ساعت ۵ عصر به بعد نیروهای شخصی رژیم با کمین در کوچه های اطراف خیابان امام و حضورشان در چهارراه آبرسان مانع از حضور گسترده ملت آذربایجان شدند !!! با آوردن ماشین آتش نشانی به چهار راه آبرسان خود متوجه آن بودند که در صورت   بر پائی تظاهرات نمی توانند آن را کنترل کنند و  آوردن نیروهای آگاهی و اطلاعاتی و کمین دادن آنان در کوچه ها از ترس رژیم از حرکت ملی حکایت داشت!!!!! 
  نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 10:55  توسط دالغا  | 

 

چنگیز بخت آور آزاد شد

پنجشنبه,۱۸ مرداد ۱۳۸۶
چنگیز بخت آور از فعالین حرکت ملی آذربایجان در تبریز که از تاریخ ۳۰سي ام ارديبهشت ماه و در آستانه سالگرد اول خرداد ۱۳۸۵ دستگير شده بود پس از حدود ۸۰روز بازداشت امروز عصر به قید ضمانت از زندان تبریز آزاد شد. لازم بذکر است اخیرا” دادگاه انقلاب تبریز وی را به 15 ماه حبس تعزیری محکوم کرده است. بخت آور سال گذشته نیز در اعتراضات خرداد ماه بازداشت و حدود چهار ماه در زندانهاي اداره اطلاعات تبريز و اوين تهران زنداني بوده است. همچنین بنا به گزارشات رسیده از تبریز حسین رستمی ۳۰ ساله (به قید ۲۰ میلیون تومان), قربانعلی انصاری ۴۵ ساله (انصار قاراداغلی-به قید ۱۵ میلیون تومان) و ستار میر محمدی ۲۸ ساله ( به قید ۲۰ میلیون تومان) دیگر فعالینی هستند که هفته گذشته زندان تبریز را ترك كرده و به آغوش خانواده‌شان بازگشته اند.

ساوالان سسی

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 10:45  توسط دالغا  | 

 

آشنايي با ملل و كشورهاي تُرك

پنجشنبه,۱۸ مرداد ۱۳۸۶

جمـهوري آزربايجـان

چاپ شده در هفته نامه « سينا » شماره 140 -  17/5/1386

x۱۸۴۵۹۱.jpg

جغرافيا وجمعيت

كشور آزربايجان كه در شرق منطقه قفقاز جنوبي و غرب درياي خزر واقع شده، با 86600 كيلومترمربع وسعت ، از شمال با جمهوري ترك “داغيستان” (كه جزء جمهوري فدراتيو روسيه است) ، از شمال غربي با كشور گرجستان، از جنوب غربي با ارمنستان و از جنوب با كشور ايران همسايه است .

مهمترين رودخانه‌هاي آزربايجان عبارتند از : آراز چايي ، كورا چايي، آلازاني چايي ، سامور چايي ، قانيق چايي ، گئنجه چايي”، “بيئلقان چايي . مرتفع ترين قله اين كشور بنام “توفان داغي” 4489 متر ارتفاع دارد. مهمترين شهرهاي جمهوري آزربايجان عبارتند از : باكو ، سومقاييت ،گنجه ، شوشا ، قوبا‏دلي ، علي بايراملي ، لنكران ، مينگه چئوير ، خان كندي ، نافتالا ن . شهر بزرگ و ساحلي باكو، پايتخت اين كشور است .  منطقه “ناخجيوان” ( نخجوان ) نيز بخشـي از كشور آزربايجان مي باشد .جمهوري آزربايجان حدود 9/000/000 نفر جمعيت دارد (هشتاد و ششمين كشور جهان از نظر ميزان جمعيت). حدود 98 درصد از مردم كشور آزربايجان از نژاد ترك و مسلمان ( اكثريت شيعه و اقليت سني ) مي باشند و 2 درصد بقيه روس ها و ارمني‏هايي هستند كه در زمان حاكميت استعمار رويه با اهداف استعماري به اراضي آزربايجان خصوصاً منطقه “قاراباغ” كوچ كرده اند .

زبان مردم كشور آزربايجان “تركي” است . زبان تركي معاصر داراي دو شاخه اصلي است :

1- تركي شرقي

2- تركي غربي

تركي شرقي داراي لهجه هاي متعددي است از قبيل : تركي اؤزبكي ، تركي قيرغيزي ، تركي قازاقي ، تركي اويغوري  و … .

تركي غربي داراي 4 لهجه عمده است : تركي تركيه اي ، تركي آزربايجاني ، تركي تركمني و تركي قاقا اوزي .

تركي آزربايجاني علاوه بر اينكه زبان مردم كشور آزربايجان است، زبان مردم ترك منطقه غرب و شمال غرب ايران ( از استان همدان ، استان مركزي و شهرستانهاي ترك نشين استان كرمانشاه و استان كردستان گرفته تا استانهاي اردبيل ، آزربايجان غربي و آزربايجان شرقي ) ، شمال عراق (كركوك ، توز خورماتو ، آلتين كؤپرو ، تلعفر ،  داقوق ،  قاراتپه  و …  )  و بخش هايي از ارمنستان و گرجستان نيز مي باشد .

 

تاريخچه

مردم كشور آزربايجان از نژاد ترك هاي ” آز ” هستند . دكتر حسين محمدزاده صديق در كتاب “يادمانهاي تركي باستان” (صفحه 28-27) در اين زمينه مي نويسد : »  در حدود 3000-3200 سال پيش از ميلاد مسيح ، نخستين آثار تاريخ ادبيات تركي در شهر سومري ” اوروق” ايجاد شده است .

در سرزمين ميان دجله و فرات، نخستين نگارندگان آثار مكتوب تركي سومري ، با ني هاي نوك تراشيده بر روي الواح گلي پخته مي نگاشتند .

در سده هاي بيستم و هفدهم پيش از ميلاد ، اكديان توانستند فرهنگ پيشيني سومري را اخذ كنند و با جهان بيني فلسفي خاص، آن را جاودان سازند. در همين روزگار در غرب درياي خزر، تركان ” آسي يا آزي” توانستند بر اقوام و قبائل هم اقليم خود چيره شوند و بدنه حكومتي منسجمي با نام “آزر” تشكيل دهند. كلمه ” آزر” از دو هجا تشكيل شده است   :   هجاي نخست (يعني ” آز” ) نام قبيله سلحشور تركان غرب خزر است و هجاي دوم يعني ” ار” ( در زبان تركي ) معناي جوانمرد، رزمنده، سرباز و پهلوان مي دهد كه در فارسي مي توان (” آزر” را) ” آزي  مرد ” ترجمه كرد . اجداد و نياكان آزربايجانيان امروزي و تركان ايراني ، اين نام را بر روي كوه و رود و پهنه و گستره تحت حكومت و ولايت خود دادند و رودي را كه در قلب سرزمين مقدسشان جاري بود “ارآز” ناميدند ( اين كلمه اكنون به صورت “آراز” تلفظ مي شود . در فارسي “اَرَس” مي نويسيم. ساحل نشينان اين رود، بويژه در “كليبر” هنوز شيوه كهن آن يعني “اَر آز” eraz را تلفظ مي كنند) و سرزمين شان را ” آزربايجان ” نام نهادند . «

با طلوع خورشيد درخشان اسلام و گرويدن اقوام ترك به اين دين الهي، دوره تاريخي ديگري از تمدن سازي نژاد ترك آغاز شد .

دولتها و امپراتوريهاي با عظمت تركهاي مسلمان از جمله قاراخانليلار، غزنويلر، سلجوقلار، خوارزمشاهيلار، صفويلر، افشارلار، عثمانلي‏لار  و …  ، تمامي كوشش خود را در اشاعه و گسترش اسلام در اقطار جهان بكار بردند و در اين رهگذر بود كه بخشي از ترك هاي ” اوغوز ” ب برادران ترك بومي خود در آزربايجان (كشور آزربايجان و منطقه آزربايجان ايران) پيوستند.

ترك هاي آزربايجان در دوره اسلامي موفق به تأسيس دولت هاي بزرگي چون “قاراقويونولار”، “آق قويونولار”، “صفويلر”، “افشارلار”، “قاجارلار” و … شدند .

گسترش اسلام در آسيا و اروپا از قرن پانزدهم ميلادي به بعد خصوصاً توسط امپراتوري مسلمان تركيه (امپراتوري عثماني) كه يونان، يوگسلاي، مجارستان، بلغارستان و … را تحت قيادت اسلام در آورده بود كليسا (كشورهاي مسيحي) و كنيسه (يهوديان) را به وحشت انداخت بگونه اي كه آن دو بر ضد دنياي اسلام ، متحد شدند و توطئه هاي شوم خود را براي پايان بخشيدن به عظمت اسلام منسجمتر‏از پيش كردند . روسيه مسيحي در اين راستا به ممالك ترك مسلمان آسياي مركزي و قفقاز حمله نمود و در سالهاي 1813 و 1825 ميلادي پس از وحشيگريهاي فراوان و با كمك ها و خيانت هاي ارمني هاي منطقه توانست، بخش شمالي آزربايجان مسلمان را تصرف كند اما مردم اين بخش با سالها مبارزه و جانفشاني توانستند در سال1918 ميلادي متجاوزين روسي را از سرزمينشان بيرون برانند و بدينسان بود كه در اين بخش آزربايجان دولت مستقل » آزربايجان خلق جومهوريتي « (جمهوري خلق آزربايجان) تشكيل شد . اما استعمارگران روس اين بار در قالب دولت كمونيستي شوروي با توپ و تانك مجدداً به جمهوري جديدالتاسيس آزربايجان حمله كرده و عليرغم مقاومت غيورانه مردم ، آنجا را تصرف نموده و به اتحاد شوروي (سابق) ملحق نمودند. امپراتوري ضد دين و ملحد شوروي ، تلاش هاي گسترده فرهنگي ، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و … خود را براي نابودي چراغ اسلام و هويت تُركي اقوام تُرك آسياي ميانه و قفقاز بكار گرفت و بموازات تبديل مساجد به موزه ها و …  كلمه “تُرك” مشمول غَضَب روسها واقع شد به گونه اي كه  اقوام ترك اؤزبك ، ترك قازاق ، ترك قيزغير، ترك توركمن ، ترك آزربايجان و …  ،  ديگر حق نداشتند خود را ” تُرك ” بنامند بلكه بايستي خود را فقط اؤزبك ، قازاق ، قيرغيز ، توركمن، آزربايجاني يا آذري مي ناميدند ! و به همين جهت بود كه “اتحاد جماهير شوروي”، “زندان ملت ها” لقب گرفت . عاقبت در سالهاي  1989 - 1990 ميلادي ، از پي سالها مبارزات استقلال طلبانه ، ديواره هاي آهنين اين زندان فرو ريخت و كشورهاي مسلمان آسياي ميانه و قفقاز از جمله آزربايجان استقلال خود را بازيافتند .

 

«  قَـرَه  بـاغِ  »  مظلوم :

فلسطيني ديگر

بخش هاي عمده اي از جمهوري كنوني ارمنستان از قرنها پيش، جزء سرزمين آزربايجان و دنياي اسلام و مسلمان نشين بوده است ؛ مثلاً خود پايتخت ارمني ها يعني شهر ايروان از سرزمين هاي اصلي اسلامي به شمار مي آمده ، بگونه اي كه صدها تن از علما و مجتهدان و مراجع شيعه از اين شهر ترك نشين برخاسته اند از جمله آيت … سيدعلي ايرواني ، ملامحمد ايرواني و … .

اما پس از سلطه روسيه بر منطقه قفقاز، ارمني ها با چراغ سبز روس ها به تدريج به ايروان و ديگر شهرهاي مسلمان و ترك نشين واقع در منطقه اي كه اكنون ارمنستان نام گرفته است هجوم آورده و تركيب جمعيتي آن نواحي را به نفع خود تغيير دادند . حرص و آزمتجاوزين ارمني به اين مناطق محدود نشد بلكه اين استراتژي ضد دنياي اسلام ، در مورد ولايت قره باغِ كشور آزربايجان نيز با حمايت هاي روسيه پيگيري شد ( در بخش ديگري از دنياي اسلام نيز يهوديان صهيونيست با كمك هاي استعمار انگليس در حال نفوذ در كشور مسلمان فلسطين بودند ) و در نهايت اقليتي از ارمني ها در قره باغ آزربايجان نفوذ كرده و جاي گرفتند .

در سال1989كشور ارمنستان با زرادخانه جنگي اهدايي روس ها به كشور مسلمان آزربايجان حمله كرد و منطقه قره باغ را به بهانه وجود اقليت ارمني در آن به اشغال خود در آورد. ارمني ها در اين حملات وحشيانه هزاران زن و كودك مظلوم شيعه‏ي ترك قره باغ را به سبعانه ترين شكل ممكن مُثله كرده و كشتند و زنان عفيفه و حامله آزربايجاني را در برابر ددگان دولت ها و سازمانهاي به اصطلاح حامي حقوق بين المللي و حقوق بشر شكم دريدند وصدها هزار مسلمان قره باغي را مجبور به ترك قره باغ كردند .

 

x۱۸۴۵۹۲.jpg

 

 قتل عام مردم مسلمان “خوجالي”  در 26 فوريه 1992 اوج وحشيگريهاي  ارمني‏ها بود .  ارامنه در اين حادثه  613 نفر از شيعيان بي دفاع شهر خوجالي را با حيوانيت تمام قتل عام كردند كه از اين تعداد 106نفر زن و 83 نفر كودك بودند . در اين وحشيگري ننگين ارمني ها 1275 نفر را اسير گرفتند و 150 نفر نيز مفقود شدند . 560 نفر از قربانيا تحت شكنجه كشته شده و اجساد برخي از آنها مُثله شد .

 

x۱۸۴۵۹۳.jpg

 

x۱۸۴۵۹۴.jpg

 

اما جنايت ارمني ها در خوجالي ، آخرين جنايت ايشان نبود . بلكه اين جنايات هنگام حمله ارامنه به شهرهاي  شوشا ( در 9 فوريه 1992 ) ، لاچين ( در 17 فوريه 1993 ) ، خارمون ( در 21 فوريه 1992) ، قوبادلي ( در 31 اوت 1993 ) ، زنگيلان ( 6 آوريل 1993 ) ، جيبراييل ( در 18 اوت 1993 ) ، آق دام ( در23 جولاي 1993 ) نيز تكرار شد .

متجاوزين ارمني در اين حملات ددمنشانه25 هزار مسلمان آزربايجاني را شهيد و 1/5 ميليون نفر را آواره و 20 درصد از خاك آزربايجان را اشغال كردند ،  قره باغ  مظلوم  تا كنون تحت اشغال ارمني ها قرار دارد ؛ همچون فلسطين مظلوم كه در چنگ خون آشامان يهودي است .

5- مشاهير دنياي تُرك

 موسيقيدان جهاني آزربايجان

«  اوزَه‏يير حاجي‏بئيگلي »

 چاپ شده در هفته نامه « سينا » شماره 140 -  17/5/1386

اوزه‏يير حاجي‏بئيگلي، آهنگساز و موسيقي دان برجسته شرق ، در تاريخ موسيقي جهان از مقام والايي برخوردار است . او با خدمات و آثار خود ، فرهنگ نگرش علمي به موسيقي را در كشورش آزربايجان معمول كرده و با سرودن و تصنيف آثار بيشماري، جايگاه رفيع خود را بر فراز قللرارتفاع موسيقي معاصر، استحكامي درخور و لايق بخشيده است . حاجي بئيگلي از زمره اولين كساني است كه در شرق ، موسيقي آكادميك را با آداب و رسوم  و فولكلور ملت خويش پيوند داده و از اين راه به بياني تازه و بديع دست يافته است . او با پرداختن به اُپرا ، تاريخ شرقي اين هنر را نيز از شكوه و افتخار آكنده و با استمداد از عقايد و ايده هاي انساني خود ، در انتخاب موضوعات بكر و دست نخورده، هنرمندي خود را به اثبات رسانده است . حاجي‏بيگ‏اف نقش خود را در بيداري ملت هاي شرق درك كرده و در آفرينشهاي هنري خود آن را به طور جدي و دق مورد توجه قرار داده است .

اگر چه امروزه جهان او را به عنوان موسيقيداني بزرگ مي شناسد ، اما جالب است كه بگوييم ، او نويسنده اي خستگي ناپذير نيز بود كه در راه احياء ارزش هاي اجتماعي و سياسي دوران خود، دمي از پاي ننشست . سري مقالات او در روزنامه هاي عصر خود، در دفاع از آزادي مسلمانان قفقاز و آزادي ملت هاي آسيا ، آشناي هر جستجوگري است . توجه وي به مسائل گوناگون و مختلف عصر خويش ، روشنگري و همراهي او با مردم زمانه اش و رفاقت و دوستي ديرينه اش با قلم گوياي شخصيت ذوابعاد اوست . آثار قلمي اوزه‏يير حاجي‏بئيگلي در ده جلد منتشر شده است . آثاانساني كه با موسيقي انسي عجيب داشت و صدا را ماندگارترين چيزها در دنيا مي دانست . ده جلد از مقالات و نوشته هاي او تنها بخشي از تراوشات مغز متفكرش بود . زيرا  ده ها جلد ديگر نيز از نت هاي سمفوني‏ها ، كنسرتوها ، اپراها ، اورتورها  و بسياري ديگر باقي است كه نانگر نبوغ اوست . اوزه‏يير حاجي‏بئيگلي در همه اين آثار حتي براي يك لحظه نيز از موسيقي زادگاهش ، از فولكور مردمش و از رسالت سترگ خود غافل نيست . او ساز  را نيز به سلاح تبديل مي كند و آن را بر عليه استعمارگران شرق و غرب به كار ميگيرد و بي وقفه در راه بيداريي سرايد … .

امروزه زادگاه اوزه‏يير حاجي‏بئيگلي ، در دهكده‏ي آغجا بديع ، در شوشاي قره باغ در قلب آزربايجان ، زخمي است ؛ زيرا اشغالگران ارمني آنجا را با خاك يكسان كرده اند . اوزه‏يير  هفده سپتامبر 1885 در آن دهكده چشم به جهان گشود . او از ابتدا با لالايي هاي مادر خورين بيگم خانم كه مي بايست گوش هاي موسيقي شناس او را پرورش دهد ، آشنا شد . در اين خانه بود كه با دلسوزي هاي مادري مهربان ، موسيقي دانان آينده پرورش مي‏يافتند . پدرش عبدالحسين به شغل منشي‏گري اشتغال داشت و اين خود دليلي بر آشنايي اين پدر ، با قلم و تفكر موانست باشد . برادر بزرگ اوزه‏يير ، ذوالفقار نيز از نام آوران موسيقي آزربايجان است . اين دو برادر از همان اوان كودكي در شوشا ، مركز روشنفكري آزربايجان و خاستگاه بسياري از هنرمندان و شعراي نامي تحت آموزش قرار گرفتند . اين امر باعث شد كه آتش عشق و علاقه اي جويدان ، در سينه هاشان شعله ور باشد و موسيقي با خون آنان آميخته گردد… .

اوزه‏يير سرانجام در سال 1904 تحصيلات خود را به پايان برد و در كسوت معلمي به دهكده‏ي هادروت رفت و به عنوان معلم موسيقي ، تاريخ و ادبيات روس كار خود را آغاز كرد . او در اين مقام به افشاي سياست روسيه توجهي خاص مبذول داشت . وي با ترجمه نمايشنامه “بازرس” ( نوه نويسنده روس ) »گوگول « به تُركي آزربايجاني ، نقش ماموران روس را در شهرهاي آزربايجان و شباهت تام و تمام آنها را با بازرس گوگول ، به مردم فهماند . اما مبارزه ، او را از كار فرهنگي دور نكرد . ترجمه هاي درخشاني از آثار بزرگان فرهنگ و ادب روس به  تركي آزربايجاني نيز ، در برنامه‏ي كار وي بود . پوشكين ، گوگول ، لرمانتف و چخوف يكي پس از ديگري از زير دستش بيرون مي‌ آمد . از سويي توجه عميق حاجي‏بئيگلي به موسيقي ، او را به اتخاذ تصميمي جدي وامي‏داشت :  اوزه‏يير به يك مكتب نوين در موسيقي آزربايجان مي انديشيد و به از موسيقيِ سازي به موسيقيِ آوازي نيز كششي خاص نشان مي داد . با اين افكار و تلاش‏هاي مستمر او بود كه در روز دوازدهم ژانويه سال 1908 اولين اُپراي تاريخي‏اش به نام » ليلي و مجنون « به روي صحنه رفت . ليبرتوي اين اثر براساس اشعار تُركي شاعر نامي قرن شانزدهم ربايجان » محمد فضولي « نوشته  شده بود و در آن سازهاي بين المللي و فولكوريك با هم به كار گرفته شده بودند . اين اثر اولين پايه هاي مستحكم اپراي آزربايجان را بنا نهاد.  به دنبال ليلي و مجنون ، اپراي شيخ صنعان (1909)  ـ  رستم و سهراب (1910) ـ   شاه عباس و خورشيد بانو (1912)  ـ  اصلي و كرم (1912)  و  هارون و ليلا (1915)  به ترتيب در هر‏چه غني‏تر‏كردن دبيات جهاني موسيقي آزربايجان نقش پرباري ايفا كردند .

اين همه حاجي بئيگلي را قانع نساخت ؛ او به مسائل بسيار مهم ديگري مي انديشيد و هنوز راه درازي را در پيش پاي خود مي ديد . اپرت  » اَر ـ  آرواد «  در 1910 و اپرت » اوْ  اوْلماسين ، بو  اوْلسون «  كه به نام » مشهدي عباد « معروف است به سال 1913 و اپرت  » آرشين  مال آلان «  و تهيه ليبرتوي اين همه به توسط خود او ، قدمهاي موثر ديگري را در راه عرضه و شناسايي موسيقي اصيل برداشت . كمدي موزيكال  » اوْ  اوْلماسين ، بو  اوْلسون «  يك اثر بزرگ رئاليستي است كه به افشاي جهالت ناشي از روابط اجتماعي مي پردازد . در سال 1911 حاجي بئيگلي براي تكميل كردن دانش موسيقي خود به مسكو رفت و در كنسرواتوار سن پترزبورگ به تحصيل پرداخت .  » آرشين  مال آلان « از محصولات اين دوره است . اما مشكلات مالي ، اين خالق موسيقي و اُپراها را از ادامه تحصيل در كنسرواتوار باز داشت و او به ناچار به وطنش مراجعت نمود . در اين ايام كه جمهوري مستقل آزربايجان تازه تشكيل مي شد وي به كار خلاقه در عرصه هاي موسيقي همت گماشت و در كسوت رهبري اركسترهاي مختلف و تربيت كادرهاي موسيقي در مدارس تازه تشكيل يافته ، خدمات شاياني را ارائه نمود . او در پست هاي مدير رشته موسيقي اداره فرهنگ و معاون اول كنسرواتوار آزربايجان و سپس رئيس كنسرواتوار ايفاي نقش كرد . در سال 1931 اولين اركستر سازهاي ملي را بر مبناي موسيقي علمي تاسيس نمود و كتابت موسيقي را رايج ساخت .  حاجي بئيگلي در سال 1936 اولين كُر ملي آزربايجان را نيز تشكيل داد  …  آفرينش اپراي كوراوغلو ، دومين حادثه بزرگ تاريخ اپرا بعد از پديدار شدن اپراي ليلي و مجنون به حساب مي آيد . اوزه‏يير از سال 1930 شروع به آفرينش اين اثر كرده بود و لاجرم در سال 1937 جستجوها ، يادداشت‏ها و تصانيف او در قالب اپرايي بزرگ به نام » كوراوغلو « باروشد و از اين دوران ، بناي باشكوه موسيقي اجرايي آزربايجان شكل گرفت و جاودانگي يافت … .

در روز سي ام آوريل 1937 اولين اجراي اپراي كوراوغلو در فستيوال هنر موسيقي آزربايجان بر روي صحنه سالن  اپرا ، تئاتر و باله‏ي آخوندزاده در باكو مي رود . نقش هدايت زاده در به صحنه بردن كوراوغلو قابل تقدير است . كارگردان هنري آن مصطفي زاده مي باشد . نقش كوراوغو را پروفسور بولبول بازي مي كند كه به خوبي از عهده نقش خود بر مي آيد . او بيش از 400 بار بازي اين نقش را در اجراهاي مختلف به عهده مي گيرد . بول بول از آوازه‏خوانان با قدرت تنور بود كه اسم و رسم ديرينه‏اش هنوز هم بر سر زبان‏هاست . ايفاي نقش » نگار « ( همكور اوغلو ) ، به عهده خانم اسكندري بود كه از سوپرانوهاي جادويي اُپراي آزربايجان محسوب مي‏شد . شخص اوزه‏يير بئيگ  نيز رهبري اين اجرا را به عهده داشت . در سالهاي بعد نيازي ، كارگردان و رهبر بزرگ موسيقي آزربايجان ، از موفق ترين اجرا كنندگان كوراوغلو بود . ح زاده نيز بارها و بارها كوراوغلو را كارگرداني مي كند . هنرشناسان و خبرنگاران اپراي جهان ، كوراوغلو را هم تراز اُپراهاي آهنگسازان بنام روس چون گلينكا ، بورودين و موسورگسكي مي دانند و از آن به عنوان اپرايي رئاليستي كه در نقطه مركزي موسيقي آزربايجان واقع است ، ياد مي كنند .

حاجي بئيگلي ، اين بار اثر نوين و بي همتاي خود را با هويتي تازه مي آفريند و با مهارتي بي نظير مجموعه اي از ميراث ادبي و فرهنگي و موسيقي مردم خود را در قالب اين اپرا مي ريزد . او خود مي گويد : » كوراوغلو كسي است كه با قدرت تمام به جنگ ثروتمندان چپاولگر بي‏دد و  غاصبان داخلي و خارجي مي رود . ليكن بي دليل نيست كه از آن زمان تا به امروز ،  آشيق‏هاي آزربايجاني از كوراوغلو و حماسه او مي خوانند و سازهاشان ، هم چنان در ستايش عشق و آزادي ، عدالت و برادري نغمه سر مي دهد و نفرت تاريخي خود را از قدرتمندان بي ايمان ، زرگويان لاابالي و دلالان پول‏پرست و شاهان كاخ نشين به فرياد اعلام مي دارند  « .» كوراوغلو «  يكي از رهبران قيام تاريخي اواخر قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم در آزربايجان است . خاطره از خود گذشتگي ها و مبارزات كورواغلو ، بر سر زبان‏ها افتاده و در طي سه قرن سينه به سينه از نسلي به نسلي انتقال يافته است .  » كوراوغلو « تاريخ آرزوها و آما آزاديخواهانه  ملت‏هاي شرق است . او با دلاوري ، آزادمنشي و آشتي ناپذيري بر عليه تجاوزگران به نبرد برخاست ؛ نبردي كه منجر به شكست دشمن شد .

نوشته فوق، خلاصه ايست با اندكي تصرف از مقاله

« رئاليسم و اوپراي كوراوغلو» نوشته بهمن مه آبادي، چاپ شده در

نشريه تخصصي موسيقي آزربايجان »دالغا«، شماره هاي 1 و 2

خواننده مشهور تُرك

« سامي يوسف » در ايران 

چاپ شده در هفته نامه « سينا » شماره 140 -  17/5/1386 

سامي يوسف خواننده ترانه هاي مذهبي در برنامه هاي صداوسيما ويژه عيد فطر حضور مي يابد.

بگزارش سايت “رجا نيوز” به نقل از خبرگزاري ايرنا، دعوتنامه حضور يوسف ارسال و با موافقت او روبه رو شده است.

سامي يوسف كيست؟

خواننده و آهنگساز مشهور تُرك “سامي يوسف” در سال 1980 در خانوادة موسيقي دوست و هنرمند آزربايجاني، در شهر لندن به دنيا آمد. وي، كه اولين آموزش هايش در زمنيه موسيقي را از پدرش، كه خود يك آهنگساز و شاعر بين المللي است، دريافت كرده است، از همان اوان كودكى نواختن سازهاى مختلف را فراگرفت و سپس اندك اندك به آواز خواندن و آهنگسازى علاقه مند شد.

 وي، در سن 18 سالگي موفق به گرفتن بورس از “آكادمي سلطنتي موسيقي لندن” كه يكي از مشهورترين آكادمي هاي موسيقي در جهان است، شده و فعاليت هاي خود در زمينه آهنگسازي و موسيقي را در آنجا ادامه داد. در اين مدت، با تحقيق و بررسي پيرامون مقامهاي موسيقي ملت هاي خاورميانه و نيز “تئوري موسيقي”، اطلاعات گسترده اين در اين زمينه ها كسب كرد.

اين خواننده و آهنگساز مسلمان تُرك كه ترانه هاي مذهبي خود را به زبان هاي تركي، عربي و انگليسي خوانده است، اولين آلبوم خود را با عنوان “المعلم” در سال 2004 به بازار عرضه كرد. در ميان ترانه هاي زيباي اين آلبوم، ترانه هاي “اللهُ” و “يا مصطفي” بيش از سايرين مورد اقبال فراوان مخاطبان مسلمان در سرتاسر جهان قرار گرفت.

در سال 2006 دومين آلبوم وي با عنوان My Ummah (امت من) به بازار عرضه شد. اين آلبوم نيز مانند آلبوم قبلي با اقبال فراوان روبرو شد. ترانه Mother (مادر) در اين آلبوم به زبانهاي تركي و عربي و ترانه “دعا” به زبان تركي است.

اين خواننده محبوب آزربايجاني، كه در ترانه هاي خود موضوعاتي همچون تعاليم دين مبين اسلام و دعوت تمامي جهانيان و به خصوص مسلمانان سرتاسر جهان به صلح و دوستي و اتحاد را مورد توجه قرار داده است، توانسته است با بهره گيري از صوت داوودي خود و نيز خواندن ترانه هايش به زبانهاي مختلف و در كشورهاي مختلف جهان ( از جمله تركيه، آمريكا، كويت، سوريه، هند و …)، رغبت و علاقه ميليونها مسلمانان در  5 قاره جهان را جلب نمايد.

 

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 10:43  توسط دالغا  | 

 

بررسي عوامل منطقه اي تاثير گذار در حرکت ملي

آذربايجان - آلپر آتاسي

پنجشنبه,۱۸ مرداد ۱۳۸۶

۱- مقدمه

نکته اي که در بحث حرکت ملي آذربايجان بايد در نظر داشت، شناخت درست عوامل داخلي و خارجي تاثير گذار در حرکت و تلاش در کسب مقبوليت آنها يا کاهش مخالفت و خنثي سازي اعمال آنها مي باشد. در مورد عوامل داخلي در حرکت ملي آذربايجان بايد توجه داشته باشيم که نبايد دايره شمول را چنان محدود کرد که بيشتر مردم آذربايجان بيرون از آن دايره قرار بگيرند. بايد در نظر بگيريم که مردم آذربايجان از افراد مذهبي و غير مذهبي، آسيميله شده و مليت گرا، روشنفکر و سنتي و … تشکيل شده است و تئوري، ارائه و مديريت حرکت ملي آذربايجان بايد به نحوي باشد که تا حد ممکن بيشتر مردم آذربايجان با هر بينشي آن را قبول بکنند.

عوامل خارجي تاثير گذار در حرکت ملي آذربايجان را مي توان به عوامل خارجي منطقه اي و جهاني تقسيم بندي کرد. مهمترين عامل منطقه اي، حکومت ايران و رژيم حاکم بر آن است. عوامل منظقه اي ديگر، ملتهاي پيرامون آذربايجان مانند فارسها، کردها، گيلکها، ارمنيها، ترکيه و آذربايجان شمالي مي باشد. از مهمترين عوامل جهاني تاثير گذار در حرکت ملي آذربايجان هم مي توان به اتحاديه اروپا، روسيه و ايلات متحده اشاره کرد.

مهمترين عامل منطقه اي که از جنبه اي ديگر مي تواند به عنوان عامل داخلي مورد توجه قرار بگيرد حکومت جمهوري اسلامي ايران است. عوامل منظقه اي ديگر، ملتهاي پيرامون آذربايجان مانند فارسها، کردها، گيلکها، ارمنيها، ترکيه و آذربايجان شمالي مي باشد. هر يک از اين عوامل، حرکت ملي آذربايجان را به شکل متفاوتي مي بينند و انتظار برخوردهاي متفاوتي از آنها وجود دارد. در اين مبحث مي خواهيم به بررسي عوامل منطقه اي بپردازيم. در مقالات ديگر عوامل داخلي و عوامل جهاني بررسي خواهند شد. بايد توجه بکنيم که روشنفکران و پيشروان حرکت ملي آذربايجان بايد شناخت خود از مولفه هاي موثر در حرکت ملي آذربايجان منتشر بکنند تا ملت آذربايجان در تعامل با هر يک از آن مولفه ها، منافع ملي آذربايجان را به درستي در نظر بگيرند.

۲- حکومت جمهوري اسلامي ايران

حکومت جمهوري اسلامي ايران مهمترين عامل خارجي در موفقيت يا شکست اين حرکت مي باشد. لذا بايد حرکت ملي آذربايجان به نحوي مديريت و ارائه شود که کمترين حساسيت را در آنها ايجاد بکند يا اينکه به نحوي باشد که رژيم حاکم، بهانه و قدرت عکس العمل و توجيه آن در منظر دنيا و ملت آذربايجان را نداشته باشد. بايد توجه داشته باشيم که رژيم حاکم بر ايران، رژيمي بسيار پيچيده و با لايه هاي قدرت مختلف است. تصور اين که همه لايه هاي قدرت در رژيم جمهوري اسلامي با سعادت ملت آذربايجان و اهداف حرکت ملي آذربايجان مخالف باشند، تصور باطلي است.

برنامه ريزي حرکت ملي آذربايجان بايد به نحوي باشد که همزمان با منکوب کردن و زمينه سازي براي حذف لايه هاي فارسگراي حکومت، لايه هاي ديگر حکومت (مانند نيروهاي نظامي و انتظامي، لايه هاي مذهبي و لايه هاي دموکرات و تکنوکرات حکومت) را که اساسا با آرمانهاي حرکت ملي آذربايجان تضادي ندارند، از تاثيرات فارسگرايان دور ساخته و تحت تاثير آرمانهاي مترقي خود قرار بدهد. بايد توجه بکنيم که فارسگرايي و همصدايي با شونيسم براي بسياري از لايه هاي حکومت فقط يک انتخاب است نه يک اعتقاد. با توجه به قدرت و نفوذ فارسگرايي، بسياري از لايه هاي قدرت براي کاهش ضربه پذيري خود، همصدايي با فارس گرايي را انتخاب کرده اند و در صورت تضعيف عناصر فارسگرا و قدرت نمايي مناسب حرکتهاي ملي، احتمال انتخاب آرمانهاي حرکت ملي آذربايجان و احقاق حقوق مليتها دور از انتظار نيست.

اين سخن به معني رنگ عوض کردن و همگامي با حکومت نيست، بلکه بايد همزمان با توجيه و نفوذ در لايه هاي مختلف حکومت، بر عمق حرکت ملي آذربايجان افزود به نحوي که هزينه برخورد با آن بيشتر از هزينه برخورد با خواسته هاي فارسگرايان(سرکوب خواسته هاي مليتهاي ايران) باشد، در چنين صورتي است که احتمال گردن نهادن حکومت به بسياري از خواسته هاي بر حق مليتهاي مختلف ايراني وجود دارد و پس از آن در فضاي باز شده مي توان به تعميق هرچه بيشتر حرکت ملي آذربايجان و مطرح کردن آرمانها و آرزوهاي واقعي ملت آذربايجان و مليتهاي ديگر ايران پرداخت. براي اثبات اين مدعا، به ياد بياوريم که تا سال 1383، مخالفت و برخورد حکومت با حرکت ملي آذربايجان بسيار کمتر بود و بسياري از فعاليتهاي گروهي و مطبوعاتي به راحتي و با هزينه اي بسيار پايين انجام مي شد.

تا سال ۱۳۸۳ مراسم قلعه بابک به صورت بسيار گسترده انجام مي شد و حکومت برخورد جدي با اين مسائل نداشت. البته ناسيوناليستهاي فارسگرا هم به تدريج با روي کار آمدن خاتمي فعاليت خود را توسعه داده و حتي بر بسياري از ارکان حکومت وارد شده بودند ولي در هر صورت برخورد حکومت با عناصر ناسيوناليسم فارس، اگر بيشتر از برخورد با حرکت ملي آذربايجان نبود کمتر هم نبود يعني جلو مراسمات مختلف آنها هم گرفته مي شد و بسياري از سردمداران آنها هم دستگير و زنداني مي شدند.

شايد عده اي فکر بکنند که مراسم سال ۱۳۸۲ باعث تصميم جدي حکومت به برخورد و سرکوب اين حرکت شد ولي به نظر بنده کاملا بر عکس آن است، مراسم قلعه بابک ۱۳۸۲، باعث شد که حکومت به حرکت ملي آذربايجان به عنوان يکي از مهمترين واقعيتها در مسائل حکومت توجه کرده و به فکر چاره جويي براي آن باشد و اين در حالي اتفاق مي افتاد که حکومت احساس ضعف و ضربه پذيري زيادي از دو جبهه مختلف يعني مليتهاي غير فارس و ناسيوناليسم فارس احساس مي کرد و با توجه به تضاد ريشه اي اين دو جبهه با همديگر، احتمال تعامل با هر دو جبهه يا برخورد همزمان با هر دو جبهه، به هيچ وجه وجود نداشت لذا راه چاره را اتحاد با يکي از اين جبهه ها بر عليه جبهه ديگر مي ديد براي اين منظور در درجه اول به سنجش وزن و عمق و قدرت مصالحه هر دو جبهه پرداخت تا کم هزينه ترين راه را انتخاب بکند. در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ بازي هاي رسانه اي مختلفي براي سنجش هر دو جبهه اجرا شد تا قدرت و عمق آنها سنجيده شود.

مهمترين بازي رسانه اي تغيير نام خليج فارس توسط موسسه نشنال جئوگرافي و تغيير نام جزيره هاي درياچه اروميه توسط آموزش و پرورش آذربايجان غربي بود که هر دوي آنها تقريبا همزمان انجام شد و نحوه اعلام و رسانه اي شدن آنها هم به طرز مشکوکي به صورت دولتي صورت گرفت. خبرگذاري هايي که همه اعتراضها و خواسته هاي آذربايجاني ها را بايکوت مي کردند به ناگاه خبر از اعتراضي دادند که نسبت به يک بخشنامه اي بود که ماهها قبل صادر شده بود و هيچ يک از فعالين واقعي حرکت ملي آذربايجان از وجود چنين بخشنامه يا چنين اعتراضاتي خبر نداشتند! ولي نتيجه اين بازي رسانه اي جالب توجه است، اعتراض به تغيير نام خليج فارس بسيار گسترده تر از اعتراض به تغيير نام جزيره هاي درياچه اروميه بود که نشان دهنده قدرت ناسيوناليسم فارس و عمق نفوذ آن در مردم و خصوصا در لايه ها حکومتي و رسانه هاي دولتي و خصوصي بود همچنين تجربه تاريخي نشان داده است که رهبران ناسيوناليسم فارس قابليت انعطاف و مصالحه با هر نيروي مخالف يا واپسگرا براي رسدن به اهداف خود را دارند لذا نتايج اين مسئله به يک ضربه بزرگ براي حرکت ملي آذربايجان تبديل شد و آن هم اتحاد حکومت با ناسيوناليسم فارس براي سرکوب حرکت ملي آذربايجان بود و شاهد بوديم که همان موقع رهبران ناسيوناليسم فارس صريحا ادعا کردند که براي سرکوب حرکت ملي آذربايجان حاضرند با هر نيرويي مصالحه بکنند و حتي در صورت لزوم فعاليت براندازانه خود بر عليه حکومت را متوقف بکنند.

واضح است که در صورت فراهم شدن مقدمات لازم، حکومت، مي تواند به صورت عکس اين موضوع عمل کند و مجددا برخلاف پيشنهادات ناسيوناليسم فارس، به تعامل با حرکت ملي آذربايجان و مليتهاي ايران بپردازد زيرا حل اين معضل يکي از پاشنه آشيلهاي حکومت است که براي وجه جهاني حکومت هم بسار مناسب مي باشد. البته ذکر اين نکته هم لازم است که با وجود چنين اتحاد و مصالحه ناسيوناليسم فارس و حکومت مذهبي، نه تنها حرکت ملي آذربايجان تضعيف نشده است بلکه روز به روز قويتر هم شده است ولي بايد توجه بکنيم که در صورتي که عکس اين مسئله اتفاق مي افتاد شايد امروزه حرکت ملي آذربايجان گامهاي بيشتري جلوتر بود و عميقتر از امروز گسترش يافته بود.

با توجه به مطالب بالا بايد قبول بکنيم که در صورت افشاي نيات ناسيوناليسم فارس و تعميق حرکت ملي آذربايجان و توجيه مناسب آن مطابق با نُرمهاي پذيرفته شده ملت و لايه هاي غير ناسيوناليست حکومت، مي توان نظر و انتخاب حکومت جمهوري اسلامي را هم عوض کرد.

۳- فارسها و ملت فارس

به نظر، مخالف بالقوه اين حرکت فارسها مي باشند چون هدف اصلي اين حرکت بر چيدن استيلا و امتيازات ناحقي هست که به فارسها و مليت فارس داده شده است فارسها امکانات نرم افزاري زيادي در حکومت و منطقه دارند که با استفاده از آنها مي توانند موانع زيادي در مقابل حرکت ملي آذربايجان ايجاد بکنند. بايد توجه داشته باشيم که ناسيوناليسم فارس با ملت فارس متفاوت است و توجه داشته باشيم که ناسيوناليسم فارس به هيچ وجه موافق آرمانهاي حرکت ملي آذربايجان نخواهد شد و دشمني آنها با بيداري و هويت طلبي آذربايجان ابدي است زيرا در صورت موافقت با خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان، بايد فلسفه وجودي ناسيوناليسم فارسگرا تعطيل شود. لذا بايد متوجه برنامه هاي آنها باشيم و بدانيم که در صورت صدور بيانيه هاي رياکارانه از طرف ناسيوناليستهاي فارس، نبايد به آنها اعتماد کرد و هميشه بايد جبهه مقاومت در مقابل آنها نگهداري شود و به ملت آذربايجان و دنيا هم وجود چنين دشمن و برنامه هاي ضد انساني آنها تفهيم شود. ولي مردم عادي فارس، لزوما چنين نيستند.

يعني با توجيه مناسب حقوق انساني و درخواستهاي دموکراتيک آذربايجان به آنها، احتمال هم فکري يا موافقت بخشهاي مختلف ملت فارس با خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان وجود دارد و يا در صورتي که فارسها قانع شوند که ادامه وضع موجود ممکن است هزينه هاي بيشتري براي آنها ايجاد بکند، فارسها هم به حفظ منافع خود فکر کرده و با خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان موافقت خواهند کرد. با وجود دشمني حرکت ملي آذربايجان با ناسيوناليسم فارسگرا، دوستي با ملت فارس قابل توجه است و به نظر مي توان اين دو ملت را با هر نوع حکومت و آينده اي، در سالهاي آينده هم دوست و متحد هم تصور کرد.

۴- کردها

عامل منطقه اي ديگر ملت کرد مي باشد. اگر واقعگرايانه به مسئله نگاه بکنيم، کردها مي توانند بهترين متحد در مبارزات حرکت ملي آذربايجان باشند زيرا مهمترين هدف هر دو ملت، رهايي از استيلاي فرهنگي ناسيوناليسم فارس است. ولي مسائلي وجود دارد که ممکن است باعث اختلاف در اين دو جبه شود و يا اينکه دشمن مشترک زمينه اختلاف و جنگ بين اين دو نيروي همسو را فراهم بکند.

مهمترين عوامل احتمالي اختلافات بين کردها و حرکت ملي آذربايجان عبارتند از :

۱. مسئله PKK و ترکيه : طرفداران PKK ، نفرت عميقي نسبت به ترکهاي ترکيه دارند و از طريق رسانه ها و عوامل خود نفرت از ترکها را به مناطق ديگر کردستان هم صادر مي کيند و مردم کردستان ناخودآگاهانه به سمت نفرت و کينه ورزي با ملت ترک آذربايجان مي روند.

۲. نقشه هاي حکومت ايران : حکومت ايران تا حد ممکن سعي مي کند اين دو ملت را رو در روي هم قرار دهد مثلا براي سرکوب مردم کردستان از نيروهاي نظامي تحت امر آذربايجاني استفاده مي کند و يا بالعکس تا جنايات خود را به ملتهاي همسوي منطقه نسبت دهد.

۳. سياست توسعه طلبانه PKK و پژاک : تئوريسين هاي PKK و پژاک، در نقشه هاي بلند پروازانه خود، ادعاهاي ارضي زيادي نسبت به مناطق همجوار دارند که يکي از اين مناطق هم آذربايجان غربي مي باشد که باعث ايجاد حساسيت در نيروهاي حرکت ملي آذربايجان و هدر روفتن بيهوده انرژي هر دو ملت مي شود. مردم کرد بايد لحظه اي در اين مورد فکر بکنند که چرا دولت جمهوري اسلامي با وجود شناختي که از پژاک و اهداف مستقيم آن در ايران دارد، به آن گروه اجازه فعاليت و ايجاد اردوگاه و امکانات نظامي و آموزشي در خاک آذربايجان مي دهد؟ و ديگر اين که چرا همه برنامه هاي پژاک براي شهراي غير کرد آذربايجان غربي برنامه ريزي مي شود و نه شهرهاي کرد کردستان؟

در هر حال، بايد توجه بکنيم که گروههاي کردي مانند PKK و پژاک قدرت مقابله يا ايجاد مانع در مقابل حرکت ملي آذربايجان را ندارند و فقط عاملي تحريک کننده هستند تا اهداف ناسيوناليسم فارس برآورده بشود و احتمالا مردم آذربايجان از ترس نا امني به دامان رژيم پناه ببرند و وضع موجود را قبول بکنند. به نظر بنده، حرکت ملي آذربايجان بايد در عين هوشياري نسبت به نقشه هاي گروههاي کردي با دست بالا، سعي در تعديل آن گروهها و نزديکي بيشتر به کردها بکند و حتي در صورت لزوم آنها را زير دامان حمايت خود در بياورد. بايد توجه کنيم که کردها خود مي دانند که موفقيت حرکت ملي آذربايجان، فراهم کننده زمينه مناسب براي اجابت خواسته هاي خودشان هم مي باشد.

۵- ارمنستان

ارامنه و کشور ارمنستان عامل منطقه اي ديگريست که منافع آن کاملا در تضاد با هر نوع تغييري در سيستم حکومتي ايران مي باشد. يعني همين حکومت و سياست فعلي از هر لحاظ براي ارمنستان مناسبترين گزينه است و رهبرانشان هم بارها بر اين نکته تاکيد کرده اند. ارمنستان هيچ نوع قدرت تاثيرگذاري مستقيم در حرکت ملي آذربايجان ندارد تنها قدرت آن، لابي قوي در قدرتهاي جهاني مانند روسيه و آمريکا و اتحاديه اروپا و کلا در افکار عمومي جهان است که سعي مي کند با استفاده از آن عوامل مانع هر نوع تغيير و تحول در نظام کنوني ايران شود. ارمنستان احساس ترس گسترده از هر نوع تغيير در ايران دارد که باعث تقويت حرکت ملي آذربايجان شود. ارمنستان، هيچ يک از گزينه هاي آينده ايران، يعني :

۱)ايران دموکراتيک با تنوع ملي و رسميت آنها که ترکها اکثريت قدرت را به دست داشته باشند.

۲) ايران فدرال و هم مرزي با ايالت آذربايجان.

۳) ايران تجزيه شده و بسته شدن مرز ارمنستان با فارسستان و محصور ماندن در ميان ترکها، را به نفع خود نمي داند.

به نظر من همسايگي با ملتهاي اطرافمان جزو سرنوشت ما مي باشد و بايد با پذيرش سر نوشتمان به فکر تقويت اعتماد و همزيستي با هم باشيم، به نظر بنده، ترس و عدم اعتماد کنوني ارامنه به حرکت ملي آذربايجان، ريشه در نفرتي دارد که در مردم آذربايجان نسبت به ارامنه ايجاد شده است و با وجود آن که بسياري از اعمال گذشته و کنوني ارامنه در پرورش اين نفرت دخيل بوده اند و ارامنه بايد دست از آن اعمال بردارد ولي بيشتر نفرتي که در آذربايجان نسبت به ارامنه ايجاد شده است بي مورد و تصنعي است. به نظر مي رسد که مردم ترکيه و آذربايجان شمالي کينه و نفرت خود نسبت به ارامنه را به آذربايجان جونبي صادر کرده اند و در حالي که خودشان به مدارا با ارامنه مي پردازند، باعث شده اند که مردم آذربايجان جنوبي با وجود آن که مشکل امروزي با ارامنه ندارند به شدت از ارامنه نفرت پيدا کرده و زمينه هاي بي اعتمادي بين طرفها و ايجاد موانع جهاني در راه حرکت ملي آذربايجان را فراهم بکنند.

۶- آذربايجان شمالي (جمهوري آذربايجان)

حرکت ملي آذربايجان با ترکيه و آذزبايجان شمالي احساس تعلق خاطر و همگامي بيشتري مي کند و بسياري از فعالين حرکت ملي هر دو کشور را حامي بالقوه خود و نقطه اتکاي خود مي دانند.

مردم آذربايجان شمالي و آذربايجان جنوبي يک ملت هستند که توسط عهدنامه هاي ترکمنچاي و گلستان بين ايران و روسيه تقسيم شده اند و لذا احساس برادري بسياري بين اين دو بخش ملت آذربايجان است و اين عامل به صورت بسيار گسترده در خواسته ها و نوشته هاي روشنفکران و هنرمندان هر دو طرف منعکس است و لزومي به تکرار آنها نيست ولي بايد نکاتي را در اين مورد در نظر بگيريم :

۱. يکي از مهمترين مشکلات آذربايجان شمالي مسئله قره باغ است که اين مسئله مهمترين نقطه ضعف آن و مانع اصلي برقراري روابط مناسب و حمايت از آذربايجان جنوبي است. مسئله قره باغ از يک طرف قدرت ديپلماسي آذربايجان شمالي را به تحليل مي برد و از طرف ديگر به عنوان مانع اساسي براي حمايت آشکار از حرکت ملي آذربايجان جنوبي در آمده است زيرا احساس مي کنند، با حمايت از چنين حرکتي، در منظر جهاني مشروعيت لازم براي ادعاهاي ارامنه ايجاد مي شود و در صورتي که جمهوري آذربايجان حق تعيين سرنوشت ملت آذربايجان جنوبي را به رسميت بشناسد، دنيا هم حق تعيين سرنوشت ارامنه قره باغ را به رسميت خواهد شناخت. حکومت جمهوري آذربايجان چند سال پيش، يکبار اين سياست ناپخته را انجام داد و اعلام کرد که پس از رفراندوم در جمهوري ترک قبرس، آن را به رسميت خواهد شناخت ولي با تهديد کشورهاي ديگر مانند يونان نسبت به رسميت شناختن قره باغ، به سرعت اين ادعاي خود را پس گرفت و حتي نمايندگان آذربايجان در جلسه شوراي اروپا (که يک جلسه قانوني بود و هيچ مسئوليتي متوجه آذربايجان نبود) که بعد از رفراندم براي زمينه آزادسازي مبادلات با جمهوري ترک قبرس برگذار شد، اصلا شرکت نکرند و به نفع قبرس راي ندادند و اين موضوع در شوراي اروپا راي نياورد!. يعني حکومت عليف ياد گرفته است که فعلا به فکر چنين سياستهايي نباشد. و تا حد ممکن محتاطانه عمل بکند.

۲. ترس از ايران : بايد قبول داشته باشيم که ايران حکومتي قدرتمند در منطقه است و مي تواند به هر يک از همسايگانش ضربات موثري وارد بکند و دولت و مردم آذربايجان شمالي احساس مي کنند که در صورت حمايت ظاهري از حرکت ملي آذربايجان، ممکن است جبهه جديدي بر عليه آنها ايجاد شود که خطرات بسيار بيشتري از ارامنه داشته باشد. البته در اين ميان مي توان به مسئله تالش آذربايجان شمالي هم اشاره کرد ولي به نظر من اين مسئله چندان اهميتي ندارد و تالشها چنين تمايل و قدرتي ندارند و سرنوشت خود را در داخل آذربايجان جستجو مي کنند.

با توجه به مسائل فوق مردم و حکومت آذربايجان شمالي با وجود علافه مندي به حرکت ملي آذربايجان، قدرت حمايت کمي دارند و سعي مي کنند در درجه اول دولت مستقل موجود و مرزهاي آن را حفظ بکنند و در درجه هاي بعد به حمايت از حرکت ملي آذربايجان بپردازند که به نظر سياست معقولي هم هست.

۷- ترکيه

کشور ترکيه با وجود آن که يکي از قدرتهاي اصلي منطقه است و قدرت تاثير گذاري بر مقدرات منطقه را داراست ولي به صورت محسوسي سعي ميکند که خود را از مسئله آذربايجان دور نگه دارد. مهمترين عواملي که در اين امر دخيل هستند عبارتند از :

۱. مشکل کردهاي ترکيه : حکومت ترکيه، خود با مشکلي مشابه مشکل حکومت ايران با مليتهاي داخل کشورش مواجه است و مي داند که هر راه حل و ابتکار در اين زمينه توقعات کردها را هم حداقل به همان سطح بالا مي برد لذا سعي مي کند در اين زمينه وضع موجود در ايران حفظ شود و با توجه به آزادي هاي نسبي که خود به کردها مي دهد دوست دارد کردها و مليتهاي تحت ستم ديگر در کشورهاي همجوار امکانات و آزادي هاي کمتري داشته باشند تا همبستگي و احساس نياز کردهاي ترکيه با کل جامعه ترکيه بيشتر شود. البته مشکل کردهاي ترکيه همانند مسئله قره باغ وضعيت جهاني هم دارد و در صورتي که ترکيه علنا به حمايت از حرکت ملي آذربايجان بپردازد، به حمايت کشورهاي ديگر از کردهاي ترکيه مشروعيت مي بخشد.

۲. عدم شناخت از حرکت ملي آذربايجان : در داخل ترکيه شناخت بسيار کمي نسبت به آذربايجان جنوبي وجود دارد و حتي خيلي از مردم ترکيه از وجود ترکهاي آذربايجاني در ايران بي اطلاع هستند! و سياستمداران آن حکومت هم دست کمي از مردم معمولي کشورشان ندارند. ديگر اين که صداي حرکت ملي آذربايجان به گوش ترکيه نمي رسد و يا به زبان ديگر ترکيه نمي خواهد اين صدا را بشنود. مردم و سياسيون ترکيه از وجود حرکت ملي آذربايجان بي اطلاع هستند و سياسيون هم به دلايل خاص دوستدار رسانه اي شدن اين جريان در ترکيه نيستند. البته در اين مسئله فعاليتهاي حکومت جمهوري اسلامي ايران هم بي تاثير نيست و حکومت ايران با فعاليت گسترده اطلاعاتي و تبليغي در بين مردم و دادن امتيازهاي مختلف به حاکمان سعي در بايکوت شدن حرکت ملي آذربايجان در ترکيه دارد. با اين تحرکات دولت ترکيه منافع کوتاه مدت خود را در نزديکي به حکومت ايران مي داند و براي منافع بلند مدت خود هم اعتماد کمي به انتفاع از اين حرکت در جهت تقويت قدرت ملي خود دارد.

۳. افکار عمومي ترکيه : من چند سال پيش به کشورهاي ترکيه و آذربايجان مسافرتي داشتم و سعي کردم که از نزديک با مردم معمولي و روشنفکران هر دو کشور مصاحبت داشته باشم. آنچه مسلم است اين است که عرق اسلامي در بين مردم ترکيه بسيار عميق است و در بين مردم آذربايجان شمالي هم رو به گسترش است و اين عامل باعث زوال آزاد انديشي يا عرق ملي آنها مي شود. اکثر مردم ترکيه ايران را به عنوان يک کشور اسلامي مي شناسند و مخالف هر نوع ضربه به آن هستند. حتي در احزاب ملي ترکيه مانند MHP گرايش به اسلام خيلي قوي است و بر اساس همين گرايش در هر جاي دنيا که مشکلي بين ترکها و غير مسلمانان است از ترکها حمايت مي کنند مانند آذربايجان شمالي يا چچن و يا تا حدودي ترکستان شرقي، ولي در جايي که بين ترکها و مسلمانان، مسئله اي وجود دارد از دخالت مستقيم در آن دروري مي کنند.

با همه اين احوال مي توان ترکيه را به عنوان حامي بالقوه حرکت ملي آذربايجان در نظر گرفت که در صورتي که صداي اين حرکت به مردم ترکيه برسد و در صورتي که رفتار و خواسته هاي اين حرکت به صورت مناسبي بيان شود که متناسب با منافع آن کشور هم باشند مي توان اميد داشت که ترکيه حمايت خود از حرکت ملي آذربايجان را بيشتر کرده و توجه جدي به اين مسئله داشته باشد.

۸- همسايگان ديگر

همسايگان ديگري همانند گيلکها و لرها و طالشها و تاتها و … همسايگان بيتفاوت هستند و بر اساس رفتار حرکت ملي آذربايجان ممکن است به جبهه ناسيوناليسم فارس و دشمني با اين حرکت بپيوندند و يا به وضع بيتفاوت کنوني ادامه بدهند و حتي در صورت فعاليت سنجيده و ايجاد حس اعتماد مناسب ممکن است به حاميان حرکت ملي آذربايجان بپيوندند و حتي اتحاد استراتژيک با اين همسايه ها و قرار گرفتن در يک جبهه و يا ايالت يا حتي کشور مستقل هم دور از انتظار نيست.

۹- نتيجه گيري

در آخر بايد گفت که براي موفقيت حرکت ملي آذربايجان بايد در درجه اول سعي شود که عمق اين حرکت در بين توده مردم بيشتر شود تا قدرت نمايش و تاثير گذاري بر روي عوامل منطقه اي و جهاني داشته باشد. براي اين منظور بايد خواسته ها و رفتارهاي حرکت ملي آذربايجان با نُرم هاي جهاني و داخلي منطبق بشود و در حد ممکن سعي شود که جلوي حرکتهاي افراطي يا حرکتهايي که با نُرمهاي جهاني و ملي سازگار نيست گرفته شود. در اين ميان نکته مهم ديگر شناسيايي ايده آل ها و آرمانهاي مردم آذربايجان و قدرتهاي منطقه اي و جهاني مي باشد تا حرکت ملي آذربايجان را در چارچوب آن آرمانها به صورت حرکتي ملي و دموکراتيک به مردم آذربايجان و جامعه جهاني بشناسانيم.

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 10:32  توسط دالغا  | 

 

هشدار به ملت رشید آذربایجان:

پنجشنبه,۱۸ مرداد ۱۳۸۶

میللی شورا- 17 مرداد ماه 86: در صورت ابگیری سد خدآفرین علاوه بر به زیر اب رفتن دهها سایت پرارزش تاریخی، شاهد غرق شدن پلهای حسرت بر روی رودخانه ارس خواهیم شد. این پلها نماد جدایی ملت اذربایجان هستند.همچنین از نظر سیاسی این امر به معنای شناسایی مافیای جنایتکار و تروریستهای داشناک قره باغ از سوی دولت ایران است و میتواند سبب سنگینتر شدن حضور ارامنه اشغالگر در قره باغ و سختتر شدن امکان استرداد این اراضی گردد. نهایت اینکه با ابگیری و افتتاح سد خدافرین شاهد نقطه عطفی در حمله رژیم اپارتاید به تمامیت ارضی، منافع ملی و امنیت ملی جمهوری آذربایجان و ملت کبیر آذربایجان در هر دوسوی رود ارس خواهیم بود.مدیریت سایت میللی شورا  با خطاب به ملت آذربایجان، از تک تک کسانی که قلبشان با عشق وطن می تپد در خواست می کند که صدای اعتراض خود را به هر صورت مقتضی در قبال این اقدام ضد ملی و ضد قانونی بلند و بلندتر کنند.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:26  توسط دالغا  | 

DAK-Guneyde tutuqlamalar!

 

Abbas Lisani, Əlireza Qomi, Çəngiz Bəxtavər, ƏmirAbbas Kazimi, Hadi Həmidiye Şəfiq, Səid Mətinpur

Güneydə tutuqlularla bağlı

DAK - Dünya Azərbaycanlıları Konqresinin Bildirişi!

Azərbaycanın Siyasi Tutuqlularını Azad edin!

 

Sayqılı Millətimiz!

Təbriz, Urmu, Ərdəbil, Tehran, Xoy, Sulduz ve başqa şəhərlərdə bəndə çəkilən bir çox soydaşımız ən ağır işkəncələr altındadırlar. Azərbaycanımızın Güneyinin milli-qurtuluşu uğrunda mücadilə edən gənc millətçilərimiz fars şovinizminin dustaqxanalarında göstərdikləri hər hansı dayanışma qarşısında, artı məhkumluğa və ardıcıl işkəncələrə məruz qalırlar.

Örnək olaraq, A. Lisaninin məhkəmə tərəfindən kəsinləşən məhkumiyyət zamanı bir neçə kərə uzadılmışdır. Bunun səbəbi isə tutuqlunun dayanışmasıdır. Dünyanın heç bir yerində bənzəri görünməyən belə vəhşi metodlar yalnız dustağın uzaltması ilə deyil, həm də, ağır və dözülməz işkəncələrlə yanaşıdır. Son günlərdə A. Lisaninin ayağının qırılması Fars rejiminin vəhşiliyinin aydın görüntüsüdür. Sözsüz ki, belə əməllər bütün tutuqlular üzərində əməl olunur.

DAK olaraq Fars rejiminin bu vəhşi əməllərini şiddətlə qınayır, 50 milyonluq millətimizi öz gənc evladlarına sahib çıxmağa çağırırıq.  

 

ASMƏK- Azərbaycan Siyasi Məhbuslarinin Müdafiyə Komitəsinin

son bildirişinə görə,  Panfaşist fars rejiminin dustaqxanalarında saxlanılan çox saylı soydaşımızın ağır durumda olan 23 nəfəri aşağı listəyə görə göstərilir.

 

 

-in listəsi ASMƏK

 

say

Ad

Soy ad

İttiham

Saxlanılan yer

Hükm

1

Səid  Mətinpur Azərbaycan Milli Hərəkatı Tehran, Evin, 209-cu bənd

2

Cəlil  Ğənilu Azərbaycan Milli Hərəkatı Tehran, Evin, 209-cu bənd

3

Behruz  Səfəri Azərbaycan Milli Hərəkatı

4

Kərim Pəzire Azərbaycan Milli Hərəkatı Sulduz

5

Vəli Siyami Azərbaycan Milli Hərəkatı Sulduz

6

Əmir  Fərahani Azərbaycan Milli Hərəkatı Sulduz

7

İbrahim Moini Azərbaycan Milli Hərəkatı Urmu 10-ay

8

Hüseyn Fəruhide-Xətibi Casusluq Xoy

9

İrəc  Naci Casusluq XOY

10

Əkbər  Nikcu Azərbaycan Milli Hərəkatı Urmu

11

Elyaz  Yekənli Azərbaycan Milli Hərəkatı Urmu

12

Mehdi Nuri-Elman Azərbaycan Milli Hərəkatı Urmu

13

Əmir Binai Kazimi Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

14

 Hadi Həmidi Azərbaycan Milli Hərəkatı Urmu

15

Elyaz Yekənli Azərbaycan Milli Hərəkatı Urmu

16

Məhəmmədrza Əvəzpur Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

17

Ənsar Qaradaği Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

18

Çəngiz Bəxtavər Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

19

Əli(Süleyman) Şəbani Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

20

Abbas Lisani Azərbaycan Milli Hərəkatı Ərdəbil

21

Hüseyn Rüstəmi Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

22

Mir Səttar Məhəmmədi Azərbaycan Milli Hərəkatı Təbriz

23

Məsud Sultani Azərbaycan Milli Hərəkatı Ərdəbil

 

Dünya Azərbaycanlıları Konqresi - DAK

Siyasi Bölmə

2007-08-07

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:25  توسط دالغا  | 

 

جذب فعالان مستقل و شکل دهی هویت گروهی

چهارشنبه,۱۷ مرداد ۱۳۸۶

حرکت ملی در درون  و بیرون قلمرو آذربایجان جنوبی با قدرت تمام به پیش می رود هیچ قدرتی هم یارای متوقف کردن این حرکت نیست و دولت جمهوری اسلامی هم با اینکه هزاران بسیجی و اطلاعاتی و قلم بدستان مزدور در تهران، تبریز و غیره  را برای بدنام کردن و متوقف کردن حرکت ملی استخدام کرده با پول نفت هر روز کتاب و جزوه بر علیه حرکت ملی آذربایجان منتشر می کنند  و با تلاش شبانه روزی خود می خواهند ملت را از خواستهای خویش بر حذر دارند ولی بازدید از شهر های آذربایجان جنوبی و همصحبتی با ملت گویای این است که حرکت ملی در درون خانه و قلب ملت جا باز کرده و به این دلیل است که هزاران پاسدار، بسیجی و نیروهای امنیتی یارای مقابله با این حرکت نیستند با اینکه تمامی بسیجیان نسبت به این حرکت توجیه شده اند و شاید هم بعضی از فعالان پیشرو حرکت را می شناسند ولی نفوذ به خانه ها و لایه های درونی ملت  و مدنی بودن مطالبات مانع توقف این حرکت شده است.

 

گستردگی حرکت ملی و تعداد زیاد فعالان ملی و همچنین نبود تشکیلات قدرتمند ملی که بر اساس منافع ملی شکل گرفته باشد و منافع ملی را مد نظر داشته باشد موجب بعضی ناهماهنگی ها در حرکت ملی در درون شده است و بعضی از افراد و گروههای غیر دموکرات با دیدن این فضای خالی خود را میداندار این عرصه ملی کرده اند و بدون توجه به منافع و مصالح ملی خواسته ها و سلیقه های خود را به عنوان خواست ملت قلمداد کرده و می خواهند در نبود احزاب قدرتمند ملی و دموکرات برای خود نام و شهرتی به هم بزنند و منافع ملی را قربانی منافع فردی و گروهی خود کنند. در این فضاست که نیاز به تجمیع قدرت فعالان مستقل و دموکرات بیش از همیشه احساس می شود و نیاز به هویت یابی گروهی و حرکت هماهنگ نیروهای دموکرات به ضرورتی تاریخی تبدیل می شود چرا که در نبود فعالان ملی با افکار دموکراتیک و معتقد به منافع ملی، آینده آذربایجان با حضور نیروهای غیر دموکرات بسی ناخوشایند می نماید.

متشکل کردن فعالان مستقل و دموکرات

متاسفانه به علت کارکرد بد و غیر دموکراتیک بعضی از گروهها و افراد در حرکت ملی در گذشته و حال موجب دوری گزینی بسیاری از فعالان ملی در اکثر شهر از فعالیت های گروهی  و تشکیلاتی شده است که این مساله باعث شده انرژی  فعالان ملی به علت فعالیت منفرد به قدرت و هویت جمعی تبدیل نشود و انرژی حرکت ملی به این خاطر به هدر رفته است و این مساله لطمه جبران ناپذیری بر حرکت ملی زده است و نگذاشته اند که بسیاری از فعالان مستقل به سوی تشکل یابی و شکل گیری هویت جمعی سوق داده شوند، اینگونه است  که نیاز به جذب افراد گمنام و صادق حرکت ملی برای جذب آنها به فعالیتهای گروهی به یکی از وظایف فعالان دموکرات باید تبدیل شود و فعالان دموکرات باید شهر به شهر و روستا به روستا و محله به محله باید برای شناخت و جذب  افراد مستقل حرکت ملی بگردند و آنها را برای فعالیتهای دموکراتیک گروهی تشویق و ترغیب کنند اگر آنها ببینند که فعالان صادق حرکت ملی بدون توجه به منافع فردی به فکر منافع ملی آذربایجان هستند حتما برای فعالیت گروهی خواهند آمد چرا که آنها هم دلشان به آذربایجان می سوزد ولی به علت اینکه فضا از سوی افراد و گروههای غیر دموکرات به جای دموکراتیک شدن بسته شده است آنها ترجیح داده اند که به صورت انفرادی فعالیت کنند و اگر فعالان ملی دموکرات این فضا را بشکنند آنها هم به فعالیت گروهی رو خواهند آورد و جذب گروههای دموکرات خواهند شد.

 فعالان منفرد و غیر وابسته به احزاب غیر دموکرات تعیین کننده هستند 

در هر جنبش اجتماعی بسیاری از افراد تا تعیین تکلیف جنبش سعی می کنند بی طرف بمانند و از گروه و احزاب داخل جنبش حمایت نمی کنند و منتظر می مانند که ببینند کدام حزب یا گروه پیروز شدند همراه آن حزب شوند و در انتخابات بسیاری از کشورها هم اینگونه است که بسیاری از رای دهندگان در لحظه آخر تصمیم می گیرند که به کدام فرد یا حزب رای دهند به این خاطر است که می گویند رای افراد تصمیم نگرفته یا بی طرف خیلی مهم است و هر فرد یا گروهی که این افراد را جذب کند موفق می شود،  در حرکت ملی آذربایجان هم این مساله کما بیش موجود است و بعضی از افراد منفرد و غیر وابسته به احزاب می خواهند ببینند که کدام گروه و حزبی موفق می شود تا طرفدار آن شوند فعالان ملی و دموکرات برای اینکه بتوانند به رقبای غیر دموکرات پیروز شوند و میدان حرکت ملی را از دست این افراد و گروههای غیر دموکرات خارج کنند باید وقت بیشتری برای جذب و تبدیل این افراد منفرد و غیر وابسته به افرادی با هویت گروهی دموکرات بنمایند و نگذارند آنها بی تفاوت و منفرد نظاره گر این مجادله باشند آنها باید به جمع بازیگران وارد شوند و در زمین بازی حضور داشته باشند نه به عنوان تماشاچی منتظر پیروزی یک گروه بمانند تا بعد تصمیم بگیرند که با کدام گروه همراهی کنند. فعالان دموکرات و احزاب دموکرات باید روی این افراد سرمایه گذاری کنند و آنها را جذب پروسه دموکراسی  کنند و از تماشاچی صرف تبدیل به بازیگر دموکرات کنند تا گروههای غیر دموکرات نتوانند با بازیهای بچه گانه آنها را وارد گروه خود کنند وبرای خود سیاهی لشکر درست کنند.

 بایکال بیجاری

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:22  توسط دالغا  | 

 

آذربایجان جهت آزادسازی اراضی اشغالی خود محق به استفاده از زور است

دوشنبه,۱۵ مرداد ۱۳۸۶

کرکوک نت: چشم‌انداز همكاريهاي دوجانبه نظامي در ديدار روز جمعه  مشاور وزير امور خارجه آمريكا با وزير دفاع ‌آذربايجان در باكو بررسي شد. به گزارش روز جمعه واحد مطبوعاتي وزارت دفاع جمهوري آذربايجان، طرفين دراين ديدار درباره مسايل مربوط به پايگاه رادار قبله، تامين امنيت انرژي و نيز اوضاع سياسي و نظامي منطقه قفقاز مذاكره كردند. ب ، ابي اف در اين ديدار با اشاره به مناقشه قره‌باغ، گفت: جمهوري آذربايجان از حق آزاد كردن سرزمينهاي اشغال شده خود از طريق نظامي برخوردار است. متيو برايزا هم به حمايت آمريكا از تماميت ارضي جمهوري‌آذربايجان اشاره كرد و گفت: كشورش موضع دولت باكو مبني بر ضرورت بازپس‌گيري سرزمينهاي اشغال شده را درك مي‌كند. مشاور وزير امور خارجه آمريكا كه همزمان رييس آمريكايي گروه ميانجي مينسك سازمان امنيت و همكاري اروپا در مذاكرات حل مناقشه قره‌باغ است، امروز (جمعه) همچنين با “المار محمدياراف” وزير امور خارجه جمهوري آذربايجان ديدار كرد كه جزييات اين ديدار فاش نشده است.

 

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:0  توسط دالغا  | 

 

احضار حجت الاسلام عظیمی قدیم به دادگاه ویژه روحانیت

دوشنبه,۱۵ مرداد ۱۳۸۶

اورمونيوز(۱۵ مرداد ۱۳۸۶): بنابه اخبار رسیده از قم حجت الاسلام عظیمی قدیم فعال حرکت ملی آذربایجان روز پنجشنبه ۱۸ مرداد به دادگاه ویژه روحانیت احضار شده است. دادگاه ویژه روحانیت قم طی تماس تلفنی با نویسنده آدربایجانی سید حیدر بیات خواسته است تا احضار عظیمی قدیم به دادگاه را به او اطلاع دهد. عظیمی قدیم جهت دیدار با اقربا خود در قاراداغ آذربایجان به سر می برد.

Hojjat ol islam azimie qedimحجت الاسلام عظیمی طی مصاحبه ای که دو روز قبل با بخش ترکی آذربایجانی صدای آمریکا در رابطه با حدیث منسوب به حضرت محمد (ص) نوشته شده در پشت اسکناسهای ۵۰۰۰ تومانی داشته٬ انتشار این اسکناس را اقدامی نژاد پرستانه توصیف کرده است. در پشت اسکناس در میان نقشه ایران، آرم انرژی هسته ای و در کنار آن روایتی از پیامبر اسلام با این مضمون که؛ دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از پارس به آن دست خواهند یافت، به چشم می خورد. در پایین نقشه ایران نیز عنوان خلیج فارس نقش بسته است. نشر این اسکناس با اعتراضهای بسیاری در شهرهای آذربایجان روبرو شده بود.

خبر دیگر از شهر قم حاکی از اینست که کتابهای کتابسرای آذربایجان در این شهر که توسط اداره اطلاعات ضبط شده بود٬ هنوز تحویل داده نشده است. آقای قیچلوئی مسئول کتابسرای آذربایجان که در روز جمعه ۲۹ تیرماه به درخواست برگزارکنندگان چهارمین همایش یادمان حکیم تیلیم خان شاعر ترکی سرای دوره قاجاریه به روستای مراغه (مره غئي) از توابع قم ساوه جهت برگزاری نمایشگاه کتاب میرفت در راه توسط ماموران اطلاعات به قم برگردانده شده و کتابهای وی توقیف گردید

 

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:58  توسط دالغا  | 

 

در 14 مرداد، ماشین وحشت رژیم مانع از حضور انبوه مردم بر سر مزار سالار ملی شد

خیابانهای منتهی به مزار شهید باقرخان در تبریز تحت حکومت نظامی بود

میللی شورا- 15 مرداد ماه 86: روز 14 مرداد ماه 86 است نظام فاشیستی تهران، نیروهای ضد شورش و لباس شخصی  خود را از ساعت 4 بعد از ظهر در محوطه مدفن شریف شهید باقرخان  (قبرستان طوبائیه)مستقر کرده بود. همچنین خبر می رسد که یک مینی بوس پر از نیروهای ضد شورش و  تا دندان مسلح به همراها اتوبوسهای خالی جهت انتقال بازدشات شدگان احتمالی، در محوطه مجاور اداره اوقاف، درانتظار نوادگان باقرخان وستارخان بودند.

  کاظمی، فعال هویت طلب تورک در زندان تبریز به سختی شکنجه شده است

دندانها و دست امیرعباس قهرمان را در زیر شکنجه شکسته اند

مادر امیرعباس: اگر سرمان را بدهیم زبانمان را نمی دهیم

میللی شورا- 15 مرداد ماه 86 ساوالان سسی:خانواده امیرعباس بنّای کاظمی می گويند وضعیت جسمی و روحی  امیر عباس در زندان نگران کننده است مادر امیر عباس دیروز به بخش ترکی آذربایجانی راديو صدای آمریکا گفت:« وضعيت فرزندم نامناسب است، او به شدت شکنجه شده است در اثر شکنجه های جسمی دندانهایش شکسته و صورتش کبود شده است.جمیله بنایی همچنین گفت که سلامت امیر در نتیجه شرایط سخت زندان به مخاطره افتاده است.  
او در ادامه گفت : مورد اتهامی بنّای کاظمی تاکید وی برتدریس زبان ترکی می باشد حاکمیت می گوید شما ترک نباشید و فارس بشوید! اما ما می گوییم "اگر سرمان را هم بدهیم  زبانمان را رها نمی کنیم".پدر وی نیز افزود امیر عباس برای چندبار در اعتراض به شرایط نگهداری اش دست به اعتصاب غذا زده است.

لازم به ذکراست در جریان ضرب و شتم این فعالی ملی، دست وی نیز دچار شکستگی شده است . این در حالی است که قوانین بین المللی حقوق بشر، افراد بازداشت شده و زندانی را از هر گونه بد رفتاری از جمله شکنجه حفظ می کند.خانواده امیر عباس بنایی با ابراز نگرانی از وضعیت جسمی فرزندشان می گویند هیچ کدام از مسوولان قضایی پاسخگوی ما نیستند.

آنها معتقدند که اگر امیر عباس به دليل فعاليت های فرهنگی و عقيدتی بازداشت شده می بايست بیدرنگ آزاد شود و در صورتی که دلايل ديگری مبنی بر دستگيری او وجود دارد که حاکی از ارتکاب به جرم جزايی باشد بايد سريعا به صورت عادلانه محاکمه شود.امیرعباس بنّای کاظمی از فعالین هویت طلب ترک در تبریز که در تاریخ 1 خرداد با حمله نیروهای امنیتی به منزل مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت گردیده بود، پس از روزها بازجویی تحت شکنجه های جسمی و روحی در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات اخیرا" به زندان مرکزی تبریز انتقال یافته است

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:53  توسط دالغا  | 

 

حماقت خلیفه گری آریایی در انتشار اسکناس مردان پارسی

هم سنگ حماقت رژیم آریامهری در تغییر تاریخ شمسی است

بانک مرکزی از عدم تغییر اسکناس 5 هزار تومانی خبر داد

میللی شورا- 15 مرداد ماه 86: بانک مرکزی با اعلام اینکه طرح اسکناس 5 هزار تومانی تغییر نخواهد کرد، تصریح کرد: هم‌اکنون 138 میلیارد تومان اسکناس 5 هزار تومانی به تعداد 27 میلیون و 600 هزار برگ در سراسر کشور در گردش است. خبرنگار مهر از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران کسب اطلاع کرد که تعداد اسکناس های در گردش 5 هزار تومانی به 27 میلیون و 600 هزار برگ می رسد، این در حالی است که تا پایان سال گذشته 12 میلیون قطعه اسکناس 5 هزار تومانی توسط بانک مرکزی منتشر شده بود.

با توجه به اینکه موجودی اسکناس های بانک‌ها به میزان کافی است و امکان انتشار اسکناس جدید وجود ندارد، بانک مرکزی به ازای اسکناس‌هایی فرسوده ای که امحاء می شود اسکناس 5 هزار تومانی منتشر می کند و این اسکناس را جایگزین آنها می نماید. به عبارت دیگر، اسکناس‌های 5 هزار تومانی تنها به میزان اسکناس‌های فرسوده‌ای که امحاء می شود به چاپ می رسد و انتشار اسکناس 5 هزار تومانی غیر از آن صورت نمی گیرد.  

اخیرا اخباری غیر رسمی مبنی بر احتمال تغییر طرح اسکناس 5 هزار تومانی از سوی برخی منابع مطرح شده بود که بانک مرکزی این موضوع را تکذیب و عنوان کرد که به هیچ وجه طرح این اسکناس تغییری نخواهد کرد، زیرا طرح آن تصویب شده و مشکلی برای آن وجود ندارد(!) 

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:52  توسط دالغا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM