بیانیه شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی به مناسبت بازگشایی مدارس
هدف رژیم آپارتاید تحویل مغزهای سوخته به جامعه است
اول مهرماه روز آغاز فعالیت کوره های فرهنگ سوزی است!

از سال 1304 هجری شمسی که رژیم کودتایی رضا میرپنج، به کمک بیگانگان قادر به ختم امپراطوری ممالک محروسه قاجار و تاسیس و تحمیل سلطنت نامشروع پهلوی بر مردم ایران گردید تا به امروز، 82 سال می گذرد.
در شرایطی مدارس سراسر ایران در اولین روز مهر ماه پش روی، گشوده خواهد شد که 82 پاییز از حاکمیت سیستم ضد علم و فهم آریایی بر نظام تعلیمی و تربیتی کشور کثیرالمله ایران سپری می شود. اگرچه طی این مدت، تقریبا 4 نسل از مردم ایران، "دهشت آریایی" و "وحشت ولایی" را با صرف هزینه ای به بهای خزینه حیات شخصی و ملی خود تجربه کرده اند اما مع الاسف، هنوز نیز تیغه های شوونیزم فارس، به دلیل سکوت و سکون اشتباه آمیز ما در ازمنه و امکنه ای که محتاج شتاب و عتابمان بوده در دوران است و لاینقطع به سلاخی دانش و بینش ملل و اقوام ایران، بخصوص ملت کبیر آذربایجان سرگرم است.
آذربایجان که جسورانه و صادقانه به همت استاد میرزا حسن رشدیه تبریزی در سال 1261 هجری شمسی موفق به تاسیس نخستین مدرسه ایران به سبک مدرن شد، به قلم توانای میرزا، اولین کتاب درسی ملی خود را به زبان تورکی آذربایجانی و به نام "وطن دیلی" نوشت و در راه تاسیس این مدارس با بذل جان و مال خود به مبارزه متحجرین روزگار رفت و حتی با فائق آمدن بر واپسگرایان مخوف زمان، به تعلیم و تربیت دختران معصوم وطن نیز همت گماشت، اما در نزد ارباب فاشیزم آریایی جز تحقیر فرهنگی، تحریف تاریخی و حتی تقتیل ملی خود اجرتی ندید.
درست از لحظه ایکه پان آریانیستها بر سر کار آمدند و ایران را ملک طلق خود پنداشتند، علاوه بر اجرای توطئه "زمین سوخته" در غیر فارسستان، به پیاده کردن فتنه "مغز سوخته" در سراسر ایران پرداختند تا تیشه بر ریشه ها زنند و جعل و جهل را جایگزین علم و فهم کنند.
ملت آذربایجان در طول هزاره های حیات ملی خود بالاخص صده اخیر، قلبا، قلما و قدما، کوشیده است تا دیو جهالت و غول سفاهت را مغلوب درایت و جسارت خود کنند، اما دریغا که با فرود کرکس فاشیزم، اشیانه علوم و فنون، ویرانه شد و جولانگاه خزندگان سمی و درندگان زخمی گردید.
شهادت همزمان انسانها و کتابهای آذربایجانی، اگرچه در آذر ماه سال1325، برای لحظاتی حرکت عقربه های دقیقه شمار ساعت حیات آذربایجان را زیر لخته خون شهدا و غبار خاکستر کتابها، کند کرد اما هرگز نتوانست مانع از پیشروی و تلالوء تمدن آذربایجان بر بستر زمان و زمین گردد. بی تردید بعد از نسل کشی مخوف 21 آذر، جنوساید فرهنگی مهلکی با دامنه ای روبه گسترش، آذربایجان را در بر گرفت و کوشید تا هویت تورکی- آذربایجانی را تحت شکنجه های سفاکانه، تحدید، تضعیف و در نهایت امحا کند.
این سیاست منفور راهبردی با قدرت تمام از جانب همه نهادهای حکومتی پهلوی دوم و حتی بیگانگان مدافع آنها اعمال می شد. در لابلای صفحات کتب درسی مدارس، دروس دانشگاهی، کتب منتشره و اخبار رسانه های گروهی... خلوارها دروغ انباشته شد تا مقام شامخ تورکان آذربایجانی در اخلاق، تاریخ، ادبیات، موسیقی، هنر و حتی نژاد، پست و حقیر و ضد بشر جلوه داده شود. تعابیری چون بیابانگرد، صحرانورد، وحشی، نیمه متمدن، خونریز، قاتل، ستیزه جو، ... علیه تورکان در کتابهای درسی استفاده گردیده در جامعه نیز "جوکفارسیهای" بسیار رکیکی علیه کلمه تورک رواج داده شد. هدف، تحقیر غرور ملی فرزندان آذربایجان و به دنبال آن استقرار استبداد و استثمار مطلوب شوونیزم فارس در سرزمین آتشها بود.
در این میان فاشیزم فارس، به قتل عام مفاهیم ملی آذربایجان پرداخت. "تورک"، "آذری" شد، "آذربایجان"، "آذرابادگان" گردید، "خزر" تبدیل به "مازنداران" شد، اسامی تورکی به فارسی ترجمه و یا تبدیل گردید، اراضی تاریخی آذربایجان جنوبی در غالب 12 استان قطعه قطعه شد و فرزندان مظلوم تورک، جهت کسب معاش حلال، از جنت آذربایجان سرگردان جهنم کویرها، صحرا ها و بیابانهای فارسستان شدند.
اگرچه در آن سالها جبار باغچه بانها، پروفسور هشترودیها، غلامحسین ساعدیها... صحنه فرهنگ و هنر ایران را با آثار ماندگار خود زینت دادند، اما سهم آذربایجان از همه این خدمتهای ملی چیزی جز قتل صمد بهرنگی، پدر شهید دانش آموزان آذربایجان و نیز ریخته شدن سرب داغ در دستان صاحبان قلم نبود.
انقلاب عظیم مردمی سال 1357 با قیام دانشجویان، دانش اموزان، معلمان و دیگر اصناف تبریزی در 29 بهمن سال 1356 در پایتخت آذربایجان کلید خورد و در کوتاه زمانی سراسر ایران را در بر گرفت. آذربایجان در قیام ملی 29 بهمن، دهها شهید، صدها مجروح و هزاران اسیر تقدیم راه عدالت و حریت نمود. در نتیجه این قیام، "شاه اللهی" ها شکست خوردند و "حزب اللهی" آمدند. در این میان ملت آذربایجان که برای خرد کردن کمر شوونیزم فارس به پا خاسته بود، منتظر تغییرات بنیادین بود. اما تنها تغییری که به وقوع پیوست جابجایی "شوونیزم تاجدار فارس" با "فاشیزم عمامه دار فارس" بود. اولی سلطنت مشروطه، زبان فارسی و تشیع را به عنوان مبانی حکومت خود می دانست و دومی ولایت مطلقه فقیه و بازهم زبان فارسی و تشیع را اساس حاکمیت خود معرفی کرد.
ساواک "شاه اللهی ها"، فرزندان آذربایجان را تحت نام کمونیست و جاسوس و خائن در زندانهای مخوف خود کشت و اطلاعات "حزب الهی ها" نیز ابناء وطن را در سیاه چاله های هولناکشان به اتهام پان تورکیسم، تجزیه طلبی، جاسوسی و خیانت به بند کشید و به شهادت رساند و هنوز نیز می رساند.
قتلهای زنجیره ای را به راه انداختند و افرادی سرشناس چون استاد پروفسور محمد تقی زهتابی را در شبستر و در آخرین روز خزان سال 1377، مخفیانه به شهادت رساندند، دهها معلم و صدها دانش آموز هویت طلب آذربایجانی را به خاطر حمایت از فعالیتهای مدنی حرکت ملی آذربایجان به زندان افکندند و تحت شکنجه و تحقیر قرار دادند تا به قول جلادها "چریکهای آذربایجان را چروک کنند"، غافل از اینکه آذربایجان ابهتی است ابدی و غیر قابل تحقیر شدن.
آنها به این جنایتها اکتفا نکردند و انسان خیر و بسیار شهیری چون "غلامرضا مردانی آذری"(تبریزی) را بصورتی مشکوک در 21 آذر سال 1385 گرفتار کین قتلهای زنجیره ای کردند تا مانع از تداوم اعتراضات شخصیت جوانمردی شوند که قریب به 150 میلیارد تومان از ثروت خود را وقف مدرسه سازی در آذربایجان کرده بود و دلی خونین از قتل عام جوانان آذربایجان طی سلسله قیامهای ضد آپارتاید خرداد 85 داشت. از طرفی دیگر،
- چگونه می توان فراموش کرد دستهای کبود" مهران رحیمی" کودک شش ساله قوشاچایلی را که به خاطر تقاضای تحصیل به زبان مادری در اولین روز مهرماه سال 84 از جانب معلم مزدورش تنبیه شد؟!
- چگونه می توان شقیقه خونین شهید "جلیل عابدی" را در مشکین شهر مشاهده کرد و ساکت ماند؟!
- چگونه می توان به چشمخانه های در خون نشسته "وحید دوارپناه" در تبریز خیره شد و خون گریه نکرد؟!
- چگونه می توان به گلوله آریائیون اندرون سینه "توحید آذریون" در سولدوز نگریست و جگر پاره نکرد؟!
- چگونه می توان نسبت به زندانی شدن "مصطفی عوض پور" 15 ساله به خاطر نوشتن "جمله من تورک هستم" بی اعتنا ماند؟!
- چگونه می توان دستهای در زنجیر "ائلمان نوری" را در اورمیه در موعد امتحان دانشگاه، مشاهده کرد و حلقه های زنجیر را به دندان نگرفت؟!
- چگونه می توان جنازه "شهید پارام" و "شهید صبوحی نژاد" را در استخر شاه گولی تبریز شناور دید و از خشم، طوفان به پا نکرد؟!
- چگونه می توان از زندانی شدن "حسنای هشت ساله" همراه با مادر هویت طلبش "شهناز غلامی" در تبریز مضطرب نشد؟!
همچنین؛
آنانکه سالها است مطالبات برحق صنف معلم را با چماق پاسخ می دهند و مایلند تا شاهد مرگ تدریجی قشر والامقام و البته فقیر فرهنگی در چنبره فقر باشند، آنانکه در زنجان اعضای هویت طلب خانواده ها را یک جا به اسیری می برند، آنانکه بر منزل دانشجویان به خاطر بیان آزادشان یورش می برند و سبب سکته مغزی و شهادت مادران مظلومه معصومه ای چون بانو "سیاره رشتبری"، مادر دانشجوی هویت طلب "حسین یوسفی" می شوند، جنایتکارانی بیش نیستند.
آنها به قدری از ما متنفر و متوحش هستند که حتی حاضر به اجرای اصل بی بنیه پانزده قانون اساسی جمهوری اسلامی، مبنی بر تدریس زبانهای قومی نیز نیستند.
هرگز فراموشمان نمی شود و حتی حق نداریم فراموش کنیم دهها طوماری را که با امضای هزاران تن از اساتید، معلمان، دانشجویان، دانش آموزان و دیگر اصناف آذربایجان جهت تدریس زبان مادریمان و با تقدیم احترامات فائقه، راهی نهادهای ذی نظر دولتی کردیم و حتی جمله ای جواب در قبال آن همه تقاضای فرهنگی و ملی دریافت ننمودیم و در مقابل شاهد تاکید رژیم (از صدر تا ذیلش) بر اصل گسترش زبان فارسی در ایران و خارج از کشور شدیم!
تاکنون پاسخ رژیم در برابر امضای 3333 نفری قطعنامه ملی نخستین کنگره زبان مادری در تبریز و قیامهای مردمی در سراسر آذربایجان در روز دوم اسفند سالروز جهانی زبان مادری چیزی جز سرکوب نبوده است.
چه کسی می تواند به این پرسش پاسخ دهد؛
چگونه اقلیت ناچیز و پراکنده ارمنی با 35 هزار نفر جمعیت، قادر به تحصیل به زبان مادری خود در ایران و آنهم در همه سطوح هستند اما 35 میلیون تورک مسلمان آذربایجانی، در رژیمی که ادعای اسلامیتش تا به عرش برخاسته حتی از حق بیان مطالبات اولیه فرهنگی خود نیز محرومند و با داغ و درفش تهدید به سکوت می شوند؟!
انهایی که در دانشگاه تبریز برای زبانهای ارمنی و کره ای و سواحلی... دپارتمان های عریض و طویل مهیا کرده اند چرا از ارایه دو واحد ناچیز دانشگاهی به زبان تورکی آذربایجانی سرباز می زنند؟!
این ستمهای فرهنگی هنگامی عمیقتر می شود که نشریات دانشجویان آذربایجانی تعطیل می شوند، صفحات تورکی نشریات استانی برچیده می گردد و زبانی مغلوط و مخلوط از فارسی و تورکی (فاذری) در رسانه های فرمایشی رژیم مورد استفاده قرار می گیرد.
گویا تنها سهم آذربایجان از تریبونهای دولتی، تحقیر فرهنگ ملی و تحریف تاریخ آن است.
روزنامه ایران به سفارش وزارت اطلاعات متنی به غایت شرم آور را همراه با کاریکاتوری به شدت نفرت انگیز منتشر میکند، صدا و سیما شب و روز با "لحنفارسیهای" رکیکش به شلیک تیرهای اهانت به ملت آذربایجان می پردازد و وزرا و کلای دولت به تشویق هنرمند نمایانی می پردازند که در برابر آنها با اجرایهای بغایت اهانت آمیز، ملت آذربایجان را به سخره می گیرند و در نهایت همچون "ماهی صفت دلقک" به دریافت نشان درجه یک هنر از دست وزیر هنرنشناس ارشاد مفتخر می شوند. اما اکنون سیاست بسیار خطرناک دیگری نیز در شرف اجرا است.
شیرخوارگاهها و مهد کودکهای رژیم آپارتاید تبدیل به خانه های عقرب شده اند. اولیاء این مراکز در پی دستورات رژیم آپارتاید، موظف به آموزش زبان فارسی به خردسالانی هستند که معصومانه و مظلومانه در برابر تبلیغات تورک ستیز و فارس ستای مربیان خود بلادفاع مانده اند. به این ترتیب فرصت آموزش زبان مادری در دوران قبل از مدرسه نیز در حال از دست رفتن است و اجرای این سیاست به معنای "کشتن هویت ملی اطفال یک ملت در گهواره ها" است.
براساس کنوانسیونهای بین المللی اجرای چنین سیاست فاشیستی ای، مصداق بارز نژاد پرستی و نقض حقوق بشر دانسته شده و در حد جنوساید فر هنگی است و مسئولیتهای سنگینی را برای دولت مجری آن در پی دارد.
در حال حاضر همه دانش آموزان مدارس اعم از فارس و غیر فارس در سیبل مجموعه ای از سیاستهای کریه و توام با نژاد پرستی قرار گرفته اند. با نگاهی به برنامه های درسی 14 میلیون دانش آموزی که قرار است در اولین روز مهر ماه روانه مدارس شوند بخوبی می توان از شدت خطری که همه دانش آموزان را تهدید می کند آگاه شد. بی تردید نخستین هدف وزارتخانه های آموزش و پرورش و آموزش عالی در همه سطوح تحصیلی، آموزش پیوسته و گسترده زبان فارسی، تلقین برتریت این زبان و نقش ادعایی آن در ایجاد وحدت ملی است. با نگاهی به برنامه هفتگی مدارس بخوبی می توان دریافت که زمان اختصاص داده شده به دروس مربوط به زبان فارسی بیش از هر درس دیگری است. ضریب این زبان در کنکور نیز بالاترین حد، یعنی ضریب 4 است.
اما بخش عمومی این خطر فراتر از مرزهای قومی است. هر دانش آموز ایرانی، در مدرسه مستقیما در معرض تلقین حقانیت تداوم حاکمیت نظام آپارتاید قرار دارد و ایدئولوژی ارتجاعی و ضد بشری این رژیم را بعنوان برترین ایدئولوژی ممکن در جهان می آموزد. از طرفی دیگر دانش آموزان فارس زبان یاد می گیرند که زبان، تاریخ و فرهنگ آنها از دیگر زبانهای قومی ایران برتر است و آنها وارث میراث حیرت انگیز و منحصربه فردی هستند که تداوم آن با تحقیر و تضعیف دیگر فرهنگهای موجود در ایران بخصوص تمدن "تورک- آذربایجان" ممکن خواهد شد.
تعلیم چنین دروسی، فکر و ذکر این دانش آموزان را خواسته و یا ناخواسته به سمت فاشیزم مذهبی و یا شونیزم قومی سوق میدهد و خطر رفتارهای نژاد پرستانه این کودکان را در سنین جوانی افزایش می دهد. از سوی دیگر آموزش چنین دروس جهت داری برای بیش از دو سوم دیگر از دانش آموزان ایرانی معنایی جز هول دادن آنها به سمت "انتحار فرهنگی" ندارد.
سردمداران رژیم اپارتاید در تلاشند تا با ارایه تاریخی دروغین و منحرف، دانش آموزان ملل و اقوام مختلف بخصوص محصلین تورک را دچار مرض "آلزایمر هویتی" کنند. هدف حذف همه مبانی غرور آفرین هویتی ملت آذربایجان است تا کودک آذربایجانی تکیه گاه محکمی برای هویت خود نداشته باشد. حتی در کمال تاسف در راستای این سیاست فاشیستی، میراث تاریخی و فرهنگی آذربایجان هدف قرار گرفته و ابنیه باستانی و اشیاء تاریخی آن در معرض تخریب و قاچاق رها شده است. مقصد نهایی پان آریانیستها خرد کردن همه عناصر فرهنگی غیر فارس، جهت اختراع "نئوپان فرهنگی" ای از چسپ نچسب فرهنگ و هویت فارسی است.
بی تردید ملت آذربایجان با احترامی عمیق به مردم فارس زبان می نگرد و در طول تاریخ این احترام ویژه خود را به منصه ظهور رسانده و اکنون نیز می رساند. اما در نهایت تاسف باید گفت که شوونیزم فارس وقعی برای این همه حرمت قایل نیست. به حدی که اکنون در پی رفتارها و گفتارهای نژاد پرستان حاکم فارس، زبان فارسی بعنوان یک "زبان قاتل" در حال تهدید حیات زبانهای دیگر اقوام ایران است. این تهدید که با "دوپینگ" امکانات بی انتهای حکومتی حاصل شده است قبل از همه به ضرر خود زبان فارسی و فارس زبانان تمام خواهد شد و احترام به این زبان را در میان اقوام دیگر به حداقل خواهد رساند.
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی معتقد است؛
در روز اول مهرماه، اگرچه مدارس گشوده می شوند و فرزندان ملت با شوق و ذوق راهی کلاسهای درس می گردند اما، واقعیت آن است که هر ساله ، روز اول مهر ماه به مثابه حرکت دانش آموزان به سمت "کوره های فرهنگ سوزی" است که هدف غاییی آن تحویل انبوهی از "مغزهای سوخته" به جامعه است.
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این باور است؛
یکی از مهمترین مبانی ترقی و انکشاف ملتها تحصیل به زبان مادری است. تاریخ شاهد تجربه تلخ ملتهایی است که به دلیل عدم تحصیل به زبان مادری دچار "مرگ ملی" شده اند. چراکه زبان مادری، شالوده فرهنگ و تمدن یک ملت است. همانگونه که آب ابادانی می آورد، زبان مادری نیز موجب تداوم حیات ملی می گردد.
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این نظر است؛
" قاموس ما ناموس ما است".
در اول مهر ماه "زنگها و ناقوسهای شوونیسم در "کوره های فرهنگ سوزی" به صدا در خواهند آمد. "هلوکاست فرهنگی" مهلکی حیات ملت آذربایجان و دیگر ملل دربند را تهدید می کند.
هشیار باشیم و به سرنوشت تلخ فرزندانمان بیش از پیش بیندیشیم!
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی
جمعه 23 شهريور 1386
بیلدیرینین تورکجه متنینی اوخوماق ایچین تیکلایینیز:
مکتبلرین آچیلیش موناسیبه تی ایله گونئی آذربایجان میللی بیرلیک شوراسی نین بیلدیریسی