تبليغاتX
حرکت ملی آذربایجان-سربازان گمنام بابک
 
وبلاگ اطلاع رسانی سربازان گمنام بابک(شاخه تبریز و حومه)
 

صداي پوتين هاي نظامي در نزديکي ايران شنيده مي شوند. عزل درياسالار ويليام فالون از رياست فرماندهي مرکزي - که ‏اختيارات آن از خاورنزديک تا پاکستان گسترده - نشان دهنده احتمال حمله قريب الوقوع امريکا به ايران است. با توجه به اينکه ‏فالون به شدت نسبت به اين رويکرد مخالف بود، رييس جمهور بوش ژنرال مارتين دمپسي، معاون او و فرمانده عمليات نظامي ‏خاورميانه را جايگزين وي کرد. ‏

در آخرين گزارش آژانس اتمي آمده که ايران برنامه نظامي هسته اي خود را پس از سال 2003 دنبال کرده است: اين ادعا گزارش ‏سازمان هاي اطلاعاتي امريکا در دسامبر گذشته را که هدف آن بازداشتن بوش از حمله عليه ايران بود تکذيب مي کند. آرتور دو ‏پلسي، روزنامه نگار فرانسوي و کارشناس ژئوپليتيک و همچنين نويسنده کتاب “ايران در جنگ جهاني سوم”، معتقد است که بوش ‏در تابستان سال جاري [تابستان 1387] ايران را بمباران خواهد کرد و عزل دريادار فالون شاخص مهمي است که اين ادعا را ثابت ‏مي کند. حمله به ايران فضاي مناسبي را براي انتخاب جان مک کين ايجاد خواهد کرد، زيرا او در زمينه سياست خارجي از موضع ‏باورپذيرتري نسبت به دو رقيب انتخاباتي اش [هيلاري کلينتون و باراک اوباما] برخوردار است.‏

در نهايت در صورت وقوع مداخله نظامي، نبايد فراموش کرد که مک کين به عنوان يکي از قهرمانان واقعي جنگ ويتنام شناخته ‏مي شود. او به مدت 5 سال در جهنم اسارت نيروهاي ويتنامي بود و همين مسأله از او شخصيتي مناسب براي شرايط بحراني ‏ساخته است. ‏

هدف اين بمباران تأسيسات و تجهيزات هسته اي ايران خواهد بود که اکثراً در عمق خاک قرار گرفته اند. نيروي هوايي امريکا ‏براي چنين هدفي، نياز به بمب هاي بسيار کارآمد يا موشک هاي کوچک اتمي دارد. برخي از ژنرال ها حتي هشدار داده اند که در ‏صورت وارد شدن به درگيري از مقام خود استعفا خواهند داد، زيرا احتمال گسترش عمليات به آماج هاي غيرهسته اي نيز بالاست.‏

هدف: نابود کردن شاهرگ هاي کشور به منظور سرنگوني حکومت آيت الله ها. در اين عمليات تمامي نيروهاي نظامي و انتظامي ‏کشور اعم از مراکز فرماندهي ارتش، سپاه پاسداران [که به واقع به مثابه “اس اس هاي اسلام گرا” شناخته مي شوند]، شبه نظاميان ‏بسيجي و نيروي انتظامي تماماً مورد حمله قرار خواهند گرفت. ‏

در حقيقت، ايران يک اسفنج اشباع شده از نفت است که واشنگتن قصد تسخير آن را دارد، به ويژه در زماني که نياز به هيدروکربن ‏ها روز به روز افزايش مي يابد. ولي از طرف ديگر نبايد فراموش کرد که اين عمليات فاجعه آميز مي تواند به يک همبستگي و ‏حمايت همه جانبه از حکومت آيت الله ها منجر شود.‏

منبع: فرانس سوار، 17 مارس‏
مترجم: علي جواهري

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 15:8  توسط دالغا  | 

هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از ويژگيهاي اصلي آن ملت محسوب ميشود، ما آذربايجانيها نيز داراي فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان ميباشيم كه بايد قدر آنرا بدانيم. زبان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي مان ميباشند كه براي فرد-فردمان ضروري و لازم است. از اين سرمايه هاي ملي كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است نگهداري نماييم و ارزش آنها را بدانيم.

تاريخ پرافتخار سرزمين ما از قديميترين روزگاران كه ثمره و نتيجه تلاش و كوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اينكه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلو و جام حسنلو (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلو وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.

عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از 3هزار سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شكوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني ميپرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و خرمي زندگي خوش محسوب مي كردند.

همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز، در آذربايجان آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان فارسها نيز اين جشن آييني گرفته شود.

همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است كه از ويژگيهاي مهم آن بودن بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و به خاطر اين موضوع ساكنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند كه حتي اين فرهنگ به ديگر نقاط ايران بلكه بيشتر از آن به ديگر كشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه ميكنيم كه نياكان ما دريافته بودند كه چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سنبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است.

در واقع بايد گفت در زندگي ما توركها چهار عنصر هميشه بعنوان سنبل ماندگاري قابل ستايش بوده و هميشه از طرف توركها مورد تقدس قرار گرفته است به نوعي كه حتي در آذربايجان آتش داراي جايگاه ويژه ايي بوده است. آتش بعنوان حرارت بخش زندگي و خاك و طبيعت در جهت بيداري و با آمدن زمستان و فصل سرما به نوعي زندگي انسان با يك ركود مواجهه ميشد و انسان با مرگ طبيعت از هرگونه نعمت خدادادي محروم ميشد و در زير آماج تازيانه زمستان در شرايط سخت آب و هوايي كه از چهار عنصر طبيعت يعني (سو، اود، يئل، تورپاق) محروم ميشدند پيش از پيش به ارزش و قدر و منزلت اين چهار عنصر پي مي برد و با آمدن بهار اولين روز اين فصل را به همين جهت در سطحي گسترده جشن ميگرفتند.

ما پيش از اينكه به مراسم اصلي عيد نوروز و ويژگيهاي آن اشاره كنيم ضروري است كه در مورد سنبل و نماد اين چهار عنصر موجود در طبيعت توضيحي ارائه دهيم:

نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو اود يئل تورپاق) داراي اهميت خاصي در زندگي شان است. و بنا به همين جهت با نزديك شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري ميكنند . سو مظهر و نماد حيات و تجديد زندگي است اولين هفته را بنام (سو چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند بنا به اهميت وجود (سو) در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات انسان است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب ميشوند اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان (اود چارشنبه سي) نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ايادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركان بوده اند. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان (يئل چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد (يئل) در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان (يئل) خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.

آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان (تورپاق چارشنبه سي) نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود كه در نزد مردم با نام (ايلين سون چارشنبه سي) مشهور است. در آخرين چارشنبه سال (تورپاق) با قدرت و نيرو و كمك (سو) (اود) (يئل) جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن ميگرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك ميگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما يئل اود سو به مهماني تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع ميشوند و روزهاي سخت زمستاني را توام با قحطي و فلاكت و سختي بوده است بر او عرضه ميدارند و الهه تورپاق را به بيداري دعوت ميكنند و اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر:

سو گلدي ها، اود گلدي ها، يئل گلدي

تزه عومور – تزه تاخيل ايل گلدي

دنياي روشنايي ها را به مردم به ارمغان مي آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت ميپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شكوهي را به اجرا ميگذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نميگيرند بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات همه آنها را يك جا جشن ميگيرند. نام چارشبه سوري بنوعي تحريف شده چارشبه سويي ميباشد كه به چند دليل ميتواند نظر صائبي باشد يكي اينكه ساختار تركيبي دو كلمه يعني اينكه اگر فارسي ميبود بايد گفته ميشد سور چهارشنبه، ديگر اينكه با توجه به هفته هاي آخر سال كه هركدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نميتواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معناي جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است چون در فارسي سور وجود دارد نه سوري. و نهايتا اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه ها ميروند و اين خود دليلي براين ادعاست كه اين كلمه همان (چارشنبه سويي) ميباشد. به هر تقدير مردم كه غروب و شامگاه آخرين چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر:

آتيل باتيل چرشنبه

بختيم آچيل چرشنبه

به رقص و پايكوبي ميپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص ميپردازند.

اما از ديگر مراسمها و آيينهاي عيد نوروز سفره (يئددي سين) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانهبه مرور زمان با سلطه سياست و فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در (يئددي سين) (هفت سين امروزي) از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي (سريمساق) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين (سو) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند.

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره (يئددي سين) (باجا قاباغي بزمك) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانههاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكاكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سنبلي در زندگي انسان عبارتند از :

1.سو: كه اين مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي ايت.

2.سمني: هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني (سبزي) كه نماد و سنبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته ميشد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند:

سمني ساخلا مني

ايلده گويرده رم سني

سمني آل مني

هر يازدا يادا سال مني

و يا در شعر ذيل:

سمني سازانا گلميشم اوزانا اوزانا گلميشم

سن گلنده ياز اولور

ياز اولور آواز اولور

با توجه به معني (گويرده رم) يعني سبز ميكنم ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سنبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است.

3.سريمساق: كه بعنوان رمز سلامت انسان ميشود و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است.

4.سوجوق: كه بعنوان سنبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است.

5.سونبول: رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند.

6.سوماق: كه بعنوان سنبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود.

7.سيركه(سركه): بعنوان رمز و سنبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان است. لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان (يئني گون) ميگفتند و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك محمد كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.

در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي (بايرام) وجود ندارد و (عيد) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت (جشن) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است. من از همه مردم آذربايجان بعنوان يك فرزند كوچك ميخواهم كه سفره يئددي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئددي سين را بنحو واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان ايفا نميكند. ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست بلكه ماهي در آب بعنوان رمز حيات است و آب مظهر زندگي است . همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر يادشده در بالا يعني (اود، سو، يئل، تورپاق) نظر به اهميت شان در زندگي و فرهنگ توركان بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركان قيد گرديده اند:

شنبه : يئل گونو

يكشنبه : تورپاق گونو

دوشنبه : دوز گونو

سه شنبه: آرا گونو

چهارشنبه : اود گونو

پنجشنبه : سو گونو

جمعه : آدينا

منابع:

1- ايران توركلرينين اسكي تاريخي - دوكتور زهتابي

2-فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي- دكتر محمد جعفر ياحقي

3-ايلين سون چرشنبه سي- ترجمه بهرام اسدي

4-ديوان لغات تورك - محمود كاشغري

5-ديوان سنگلاخ - ميرزا مهدي خان استرآبادي

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 15:6  توسط دالغا  | 

مغان در کنترل نیروهای امنیتی است

دردرگیریهای مغان دهها نفر بازداشت شدند 

 آمار دقيق دستگيرشده گان درگيريهاي 24 اسفند مغان( گرمي)به 46 نفر رسيداين در حالي است دادستان گرمي حكم حبس در منزل 120 نفر را صادر كرده است. انتصابات نمايندگي مجلس هشتم همزمان با ساير نقاط كشور در شهرستان مغان(گرمي) نيز برگزار شد و به دنبال اعلام نتايج انتخابات موجي از اعتراضات به اين نتايج شكل گرفته كه در حال انفجار مي باشد. با توجه اهميت مسئله و انعكاس گسترده ي آن ،ذيلا به تعداد ي از موارد تقلب اشاره مي گردد:

1- كل تعرفه ي ارائه شده به شهرستان مغان 4300 مورد مي باشد كه با كل راي اخذ شده كه 50220 مورد است تفاوت چشمگيري دارد . از كل تعداد اخذ شده 330 مورد راي باطله بدست امده است كه باز نمي توان از اين تفاوت چشم پوشيد.

2- در بسياري از حوزه هاي انتخابات ناظرين به افرادي كه براي دادن راي مراجعه كرده بودند پس از وارد كردن كد ملي به كامپيوتر به اين افراد اعلام كرده اند كه مجاز به دادن راي نمي باشند و ادعا داشته اند كه اين عده قبلا راي داده اند در صورتي كه تمامي اين افراد مدعي شده اند كه به هيچ عنوان قبلا راي نداده اند،كه در  اين مورد نيز با احتساب كل شهرستان تعداد آراﺀ تقلبي اين فرد تروريست بيش از 3500مي باشد،اين مسئله آنقدر ناشيانه صورت گرفته بود كه مجبور شدند تمامي كامپيوترها را از ساعت 6-7.30خاموش كنند!

3- ساعت 30/1 بامداد فرماندار گرمي نتيجه انتخابات را رسما اعلام مي كند اما درست پس از نيم ساعت ديگر گفته هاي خود را مبني بر اعلام  نتايج را پس مي گيرد و بعد از ان نتيجه ي راي گيري را به نفع شخص ديگري(ولي اسماعيلي،تروريست واواك) اعلام مي كند،كه البته اين اتفاق پس از حضورفيروز احمدي دايي نامبرده (معاون سياسي و امنيتي استاندارو ريئس ستاد انتخاباتي استان!)در محل فرمانداري روي داده است.  شهر فعلا در كنترل نيروهاي امنيتي مي باشد ،آمار دستگير شده گان بالا مي باشد.

 

 

 

 مشارکت در انتخابات مجلس هشتم در تبریز زیر چهل درصد است

ملت آذربایجان جنوبی نه ی بزرگی به انتصابات رژیم آپارتاید گفت

مجلس هشتم فاقد مشروعیت است 

  براساس اخباری که از تبریز ارسال شده گفته می شود که سطح مشارکت مردمی در این شهر زیر چهل درصد بوده و حتی از انتخابات مجلس هفتم نیز پایینتر بوده است. به این ترتیب به جرات می توان گفت که اهالی آگاه پایتخت آذربایجان جنوبی نه ی بزرگی به رژیم آپارتاید گفته اند.

از شهرهای انزلی، همدان، سویوق بولاق و مراغه نیز خبر می رسد که سطح مشارکت در این شهرها نیز همانند دارالسلطنه تبریز اندک بوده است. به این ترتیب با توجه به سیر نزولی آرا در کل ایران می توان گفت که مجلس هشتم فاقد مشروعیت قانونی است.

 

 

 فرماندار تهران از مشاركت40 درصد مردم در تهران خبر داد

فرماندار تهران از مشاركت قريب به 40 درصدي مردم در حوزه انتخابيه تهران، ري شميرانات و اسلام‌شهر خبر داد.

 

 

 

وضعیت نامناسب جسمانی

 

 عباس لسانی در زندان یزد

 

 

 

دوازده روز از اعتصاب غذای عباس لسانی که در اعتراض به انتقال اجباری از محل اقامت خود در زندان اهر به زندان مرکزی شهر یزد، دست به اعتصاب غدا زده بود میگذرد.  طبق گزارش موثق وضعیت جسمانی او به شدت رو به وخامت است. و بخاطر اعتصاب غذاهای دراز مدت، شکنجه های فیزیکی قبلی او هم اکنون از درد کلیه‌ رنج می برد و محرومیت از مداوای موثر، سلامتی جسمانی او را به مخاطره انداخته است.

مسئولین زندان نه تنها به او  اجازه مراجعه به پزشک متخصص را نمیدهند بلکه از لحاظ روحی نیز وی را تحت فشار گذاشته‌اند. او را به بند قرنطینه زندان مرکزی شهر یزد انتقال داده که از لحاظ امکانات بهداشتی مطلقا شایسته نگهداری یک بیمار کلیوی و در اعتصاب غذا نیست، علیرغم همه اینها او را از ملاقات با خانواده اش نیز محروم کرده اند.

کمبته دفاع از عباس لسانی از کلیه نهادها و اشخاص مستقل فعال در زمینه حقوق بشر می‌‏خواهد برای رسیدگی به وضعیت لسانی هرچه سریع‌‏تر از حداکثر توان خود استفاده کنند تا ضمن بهره‌‏مندی این زندانی سیاسی از کلیه حقوق خود، زمینه مرخصی فوری برای رسیدگی به وضعیت جسمی وی فراهم آید.

 

اطلاعات تماس:کميته دفاع از عباس لسانيcommittee.lisani@gmail.com

 

 

وزرای امور خارجه آذربایجان و امارات متحده

 مناقشه قره باغ و سایر مسائل منطقه را مذاکره کردند

روزدوشنبه بین وزرای خارجه آذربایحان و امارات متحده عربی ، المار ممد یاراف وشیخ ابن عبدالله زیاد آل نحیان درمسایل مورد علاقه فیمابین دیدار ومذاکره صورت گرفته است.این خبر را سفارت آذربایجان دردبی منتشر کرده است. این دیدار در جریان سفر رسمی  روزیکشنبه المار ممدیاراف به امارات متحده عربی صورت گرفته است.دراین دیدارهردو طرف ازسطح مناسبات دو کشور اظهار رضایت کردند. درادامه مذاکرات براستفاده از پتانسیلهای موحود بین طرفین مخصوصا درزمینه های اقتصادی و سیاسی تاکید شده است.

 

 

 

اولین کنگره آذربایجانیان گرجستان

 به رغم موانع موجود برگزارخواهد شد

میللی شورا- 27 اسفند: ترند: علی بابایف یکی از موسسین کنگره آذربایجانیان گرجستان گفت: درتاریخ 17 مارس درمرکزسینمایی تفلیس اولین کنفرانس آدربایجانیان گرجستان برگزار خواهد شد. بابایف افزود: این کنگره توسط نزدیک به 20 سازمان غیردولتی تاسیس می شود. هدف از تاسیس آن کمک به حل مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آذربایجانیهای ساکن گرجستان میباشد.

وی علاوی نمود که تاکنون بسیاری ازسازمانهای غیردولتی و نیز تشکیلات آذربایجانیان ساکن کشورهای خارجی پیامهای تبریک ارسال نمودند. جهت شرکت دراین کنفرانس کمیته دولتی آذربایجانیان ساکن کشورهای خارجی، گروه دوستی پارلمانی آذربایجان وگرجستان، سازمان مدافع حقوق بشر گرجستان و دیگر مقامات رسمی و دولتی آذربایجان و گرجستان همچنین دانشمندان، نویسندگان، شاعران ودیگر مشاهیر دو کشور دعوت شده اند.

 

 

 

آذربایجان غربی؛ خاستگاه لباس کردی است!!!!!!!!!

 شبکه خبر در سلسله اقدامات تخریبی خود در مورد فرهنگ و زبان آذربایجان اقدام به پخش گزارشی با عنوان آذربایجان غربی ؛ خاستگاه لباس کردی  نمود.

 این گزارش که شب یک شنبه 26 اسفند ساعت 23.50 دقیقه از این شبکه و از برنامه ایران به روایت تصویر پخش گردید گزارشگر  برنامه با لباس کردی اقدام به مصاحبه با  تعدادی کرد نمود و آنها علت پوشیدن لباس کردی را در  برخی از شهرهای آذربایجان غربی , کرد بودن این استان اعلام نمودند.یکی از پژوهشگران کرد چنین عنوان کرد در استان کردستان بیش از 20نوع لباس کردی وجود دارد. بهترین این لباسها در آذربایجان غربی مورد استفاده مردم کرد قرار میگیرد.

 مکانهای مورد استفاده در این گزارش به نحو ماهرانه ای طراحی شده بود و  کرد بودن  آذربایجان غربی را در ذهن بینندگان متبادر می ساخت. شبکه خبر چندی قبل نیز طی برنا مه ای زبان اکثریت مردم آذربایجان غربی کردی معرفی نموده بود و حتی طرح ایجاد استان مکریان را مطرح کرده بود. فعالین حرکت ملی در آذربایجان غربی مراقب توطئه مشترک شونیسم فارس و تروریسم کرد باشند.  طی ماههای اخیر و به بهانه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی  برنامه های مختلفی  از سوی رادیو و تلویزیون ایران در جهت  تخریب فرهنگ و زبان آذربایجان پخش شده است و حتی در استان اردبیل برنا مه ای کودک و نوجوان بزبان فارسی پخش می گردد.

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:35  توسط دالغا  | 
 

در حالی که به خاطر آزادی آقای متین پور فعال سیاسی زنجان از زندان خوشحال بودیم

با خبر تبعید آقای لسانی و حکم سنگین دادگاه شعبه پنج اردبیل برای آقای علیرضا ناصری و دستگیری پدر ایشان مواجه شدیم .

دوست عزیز ما با همکاری وبلاگ نویسان اذربایجانی و همچنین انجمن شعر و ادب زنجان ,هیت اذربایجانیهای  مقیم تهران ,انجمن شعر شهریار همدان و شخص آقای استاد جعفری شاعر ملی ازربایجان با تعدادی ازنهادها ی حقوق بشر برون مرزی از جمله

1- حسن شریعتمداری (دبیر شورای جمهوری خواهان ملی ایران)

2- خانم الهه هیکس(مدیر سازمان گروه برنامه ریزی حقوق بشر در امریکا)

۳- خانم مینا احدی (فعال حقوق بشر در آلمان )

۴- مدیر سازمان عفو بین الملل

۵- مدیر خانه آزادی در امریکا

۶- عباس بوزیل (حزب مردم ترکیه)

۷- مدیر حزب مشروطه ایران

۸- ناصر محمدی (معاون سر دبیر کیهان در لندن)

تماس گرفته و در مورد آنچه در شهرهای اذربایجان تبریز, ارومیه, اردبیل,زنجان, همدان, میانه, قوشاچای و سایر شهرهای اذری نشین برای فعالین سیاسی مخصوصا خانواده های لسانی, متین پور, حبیب مهری, چنگیز بخت آور, جلیل غنیلو,دکتر احمدرضایی,محبوب تقوی و سایر زندانیان سیاسی میگذرد مطلع کردیم.

ولی در خصوص علیرضاناصری ودستگیری پدرایشان اطلاع رسانی نشده است .

از انجا که وبلاگ شما هم در راستای وبلاگ های حرکت ملی اذربایجان است انتظار داریم

با اطلاع رسانی خبرمنتشر شده در تلوزیون پارس (از امریکا)در خصوص حکم سنگین ده سال زندان دادگاه شعبه پنج دادگستری اردبیل در خصوص علیرضا ناصری و دستگیری پدر 63ساله ومریض ایشان پیشگام باشیم .

منبع:ائل قیزی

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:15  توسط دالغا  | 

پنجمین شماره توپراق منتشر شد

  آذربایجان مودافیعه کومیته سی: پنجمین شماره نشریه توپراق ارگان کمیته مردمی دفاع ار غرب آذربایجان منتشر و در شهرهای مختلف آذربایجان در حال پخش می باشد. در این شماره مقالاتی از بؤیوک رسول اوغلو . عاریف کسگین به چشم می خورد.همچنین آخرین بیانیه ها و دیدگاههای کیمته در باب فعالیت آشکار و پنهان گروههای تروریستی کرد در منطقه غرب آذربایجان و حمایت شوونیسم فارس را از آن می توانیم بخوانیم .لازم به ذکر است نشریه توپراق جهت انعکاس دیدگاههای خوانندگان نشریه و بینندگان وبلاگ اقدام به درج برخی از دیدگاههای ارسالی و در ج شده در بخش نظرات وبلاگ کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان نموده است. با توجه به برخی محدودیتهای پیش روی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان امیدواریم هواداران و فعالین حرکت ملی آذربایجان که به نحوی نشریه به دستشان می رسد در توزیع آن ما را یاری رسانند.

 در ضمن می توانید از طریق لینک  زیر شماره پنجم نشریه توپراق را دانلود کنید:

http://www.4shared.com/dir/6107911/488bcefd/sharing.html

 

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:55  توسط دالغا  | 

 

 استاندار سابق آذربایجانغربی به نقل از ولایتی:

آذربایجان جای سرمایه گذاری نیست،

 این منطقه اول یا آخر از ایران جدا خواهد شد 

جمشید انصاری کاندیدای نمایندگی مردم زنجان واستاندار آذربایجانغربی در ۸ سال دوره ریاست جمهوری خاتمی در جمع معلمان زنجانی در پاسخ به علت اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی وتبعیض در حق مردم آذربایجان گفت:"سال ۷۴ در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی٬وزرا دولت وی در جلسه ای در تبریز جمع شدند و در مورد علت عقب ماندگی اقتصادی استانهای تورک به بحث و تبادل نظر پرداختند در آن جلسه ولایتی وزیر امور خارجه وقت اعلام کرد که چرا ما باید در آذربایجان سرمایه گذاری کنیم آذربایجان اول یا آخر از ایران جدا خواهد شد ومن سرمایه گذاری در این استانها را به صلاح نظام نمی دانم".

وی افزود:"من عضو کمسیون اقوام برای نوشتن سند چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی بودم ما در آنجا بندی را تحت عنوان«گسترش زبانهای محلی در راستای امنیت ملی»رابه این سند اضافه کردیم واز تصویب کمسیون گذراندیم اما زمانی که سند برای تصویب نهایی به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و تصویب شد به جای«گسترش زبانهای محلی در راستای امنیت ملی» نوشته شده بود«گسترش زبان فارسی در راستای امنیت ملی»"

لازم به ذکر است که جمشید انصاری یکی از اصلی ترین مهره های امنیتی زمان خاتمی بود وبه نوعی حلقه امنیتی خاتمی با سیستم بوده است وی کارشناس در زمینه اقوام بوده واز سال۶۰ در مراکز حساس دولتی در تصمیم گیریهای حساس نظام در زمینه اقوام نقش بازی کرده است وی کاندیدای نمایندگی هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی از زنجان و کاندیدای ائتلاف اصلاح طلبان این استان است

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:52  توسط دالغا  | 

 همانگونه که پیش بینی می شد ملت آذربایجان بار دیگر انزجار خود را از رژیم فاشیستی فارس نشان دادند و به تحریم گسترده ی انتخابت دست زدند . در حالی که با وجود تقلبات گسترده ی انتخاباتی میزان مشارکت مردم در حدود 57 درصد اعلام شده است اخبار اولیه ای که از وزارت کشور به بیرون درز کرد خلاف این درصد را بیان می دارد .

در اولین ساعات پس از پایان رای گیری مسئولین وزارت کشور با توجه به شمارش سربرگ ها حوزه ها ، میزان مشارکت را کمتر از 44 درصد اعلام نمودند و علت آن را نیز حضور مردم در سفر بیان کردند !. حال اینکه چگونه تعداد آرا اینگونه زیاد می شود را باید از خود آقایان پرسید .

همچنین تحریم باعث گردیده تا در بسیاری از شهرهای آذربایجان انتخابات به دور دوم کشیده شود . این شهرها بدون احتساب تبریز که کار شمارش آرای آن گفته می شود ( به دروغ ) هنوز به پایان نرسیده به شرح زیر است :

اورمو – همدان – زنگان – اردبیل - سولدوز – اهر – مییانا – هئریز – ساراب – بستان آباد –شبستر - خوی – قوشاچای –تیکان تپه – سایین قالا

 

با عرض سلام و تبریک عید نوروز

در حالی که به خاطر آزادی آقای متین پور فعال سیاسی زنجان از زندان خوشحال بودیم

با خبر تبعید آقای لسانی و حکم سنگین دادگاه شعبه پنج اردبیل برای آقای علیرضا ناصری و دستگیری پدر ایشان مواجه شدیم .

دوست عزیز ما با همکاری وبلاگ نویسان اذری زبان و همچنین انجمن شعر و ادب زنجان ,هیت اذری های مقیم تهران ,انجمن شعر شهریار همدان و شخص آقای استاد جعفری شاعر ملی ازربایجان با تعدادی ازنهادها ی حقوق بشر برون مرزی از جمله

1- حسن شریعتمداری (دبیر شورای جمهوری خواهان ملی ایران)

2- خانم الهه هیکس(مدیر سازمان گروه برنامه ریزی حقوق بشر در امریکا)

۳- خانم مینا احدی (فعال حقوق بشر در آلمان )

۴- مدیر سازمان عفو بین الملل

۵- مدیر خانه آزادی در امریکا

۶- عباس بوزیل (حزب مردم ترکیه)

۷- مدیر حزب مشروطه ایران

۸- ناصر محمدی (معاون سر دبیر کیهان در لندن)

تماس گرفته و در مورد آنچه در شهرهای اذربایجان تبریز, ارومیه, اردبیل,زنجان, همدان, میانه, قوشاچای و سایر شهرهای اذری نشین برای فعالین سیاسی مخصوصا خانواده های لسانی, متین پور, حبیب مهری, چنگیز بخت آور, جلیل غنیلو,دکتر احمدرضایی,محبوب تقوی و سایر زندانیان سیاسی میگذرد مطلع کردیم.

ولی در خصوص علیرضاناصری ودستگیری پدرایشان اطلاع رسانی نشده است .

از انجا که وبلاگ شما هم در راستای وبلاگ های حرکت ملی اذربایجان است انتظار داریم

با اطلاع رسانی خبرمنتشر شده در تلوزیون پارس (از امریکا)در خصوص حکم سنگین ده سال زندان دادگاه شعبه پنج دادگستری اردبیل در خصوص علیرضا ناصری و دستگیری پدر 63ساله ومریض ایشان پیشگام باشیم .

ینی فیلتر سیندرانلار:

http://www.gotoprox.info/

http://www.fleeout.info/

http://www.roundway.info/

http://zban.info/

http://dban.info/

http://nban.info/

http://kban.info/

http://gban.info/

http://vban.info/ 

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:27  توسط دالغا  | 

 

جنبش ملی آذربایجان طی دو دهه‌ی اخیر بزرگترین

 

 جنبش در سطح کشور بوده است

 

 

عصر روز پنجشنبه 17/12/86 بنا به دعوت دفتر تحکیم وحدت آقای مهندس علیرضا صرافی در پانل "جنبش‌ها و نهادهای مدنی" حاضر شدند و پیرامون سیاست تبعیض قومی (ملی) و جنبش آذربایجان سخنانی برای دانشجویان و سایر حاضرین ایراد کردند. در این پانل علاوه بر آقای صرافی، خانم ‌پروین‌ اردلان برنده جایزه اولاف پالمه و آقای عبدالرضا تاجیک از جامعه روزنامه‌نگاران نیز شرکت داشتند.

 

متن سخنان آقای صرافی را  ذیلا می‌خوانید:

بنام خدا و با سلام خدمت دانشجویان و اساتید عزیز

هدف اصلی من طی این سخنرانی ارائه‌ی یک معرفی کلی از  جنبش آذربایجان است. البته  در این فرصت کوتاه معرفی یک جنبش وسیع مردمی برای کسانی که تنها اطلاعاتی جسته‌وگریخته‌ (و احیانا غیرواقع) از آن دارند، کار راحتی نیست.

لذا روش خاصی نیز در ارائه آن اعمال کرده‌ام و سعی می‌کنم به‌جای مقدمه‌سازی و طرح کرونولوژیک شکل‌گیری جنبش، صحبت خود را از جائی شروع کنم که نخستین مرحله پروسه شناخت شما از این جنبش باشد، یعنی از آخرین جلوه‌های بارز آن در کوچه و خیابان، سپس به بیان خواستهای این جنبش می‌پردازم و آنگاه دلایل عینی مسئله را با مثالهایی بازگو کنم و طبعا در اینجا قصد ندارم هیچگونه تحلیل و آنالیزی ارائه دهم بلکه بیشتر اطلاعاتی از چندوچون جنبش بازخواهم گفت.

***

جنبش ملی آذربایجان طی دو دهه‌ی اخیر بزرگترین جنبش در سطح کشور بوده است، این جنبش نشان داده که قدرت بسیج بالائی دارد، به عنوان مثال به چند مورد عمده به عنوان شاخصی بر اهمیت و بزرگی آن اشاره می‌کنم:

تظاهرات و قیامهای وسیع 25 شهر آذربایجان در خرداد 1385 در اعتراض به سیاست تبعیض و تحقیر ملی (که نمودی از آن در  روزنامه رسمی ایران در قالب کاریکاتوری منعکس شده بود)، در این سلسله قیامها که در طول یک هفته سرتاسر آذربایجان را در نوردید بنابه گزارش منابع مختلف حداقل 10 و حداکثر 20 تن در اثر تیراندازی (اشتباهی) نیروهای انتظامی جان خود را از دست دادند و بسیاری (که اغلب بیش از 3000 تن گفته شده) بازداشت شدند. تعدادی از آنان پس از تحمل هفته‌ها و ماهها زندانی شدن، با قید ضمانت آزاد شده‌اند. پس از حوادث اولین سالهای پس از انقلاب،  هیچ تظاهراتی به این وسعت و شدت در ربع قرن اخیر در سطح کشور صورت نگرفته بود.

اما این تظاهرات وسیع بی‌مقدمه نبود، یک هفته پیش از آن موج نیرومندی از اعتصاب و تحصن‌های سرتاسری دانشجویان کلیه دانشگاه‌های آذربایجان و برخی دانشگاه‌های تهران در هفته آخر اردیبهشت 1385، را درنوردیده بود. این نخستین و تاکنون تنها حرکت ‌یکپارچه دانشجویان در سالهای پس از انقلاب اسلامی در سطح ایران بود که در آن بیش از یکصدهزار دانشجوی آذربایجانی با شعارها و خواستهای واحد به حرکت آمدند و زمینه‌ساز قیامهای شهری خرداد شدند.

این تظاهرات هم در ادامه منطقی دهها مراسم و تظاهرات ریز و درشتی بود که از سالها پیش، بخصوص از سال 82 به بعد با ریتیمی تندشونده، یکی پس از دیگری در تبریز و برخی شهرهای آذربایجان روی داد، بخصوص مراسم سالروز مشروطیت و سالروز شهادت ستارخان و باقرخان و.....و روز جهانی زبان مادری که از سال 1382 که با تشکیل نخستین کنگره زبان مادری مرتبا در تبریز و برخی شهرهای آذربایجان در قالب‌هایی گوناگون همچنان ادامه یافته بود.

گفتنی‌ست اولین تظاهرت بزرگ منسوب به این جنبش در نوزده اردیبهشت سال 74 در دانشگاه تبریز روی داد که طی آن دانشجویان این دانشگاه به اعتراض گسترده‌ای علیه صداوسیما دست زدند و در صفوف منظم از دانشگاه خارج شده به یکی از مراکز پرجمعیت نزدیک دانشگاه حرکت کردند و این تظاهرات با کشاندن  استاندار به دانشگاه و معذرت‌خواهی مسئولین و عقب‌نشینی آنها به نتیجه رسید.  اين حركت نیز در نوع خود در ايران بي‌نظير بود و  نخستین تظاهرات وسیع دانشجویان پس از سالها رخوت در جنبش دانشجوئی کشور محسوب می‌شد.

از سال 78 مراسم نمادین قلعه‌ی بابک، با حضور صدهاهزار نفر برگزار شد که بنا به اعلام رادیو- تلویزیون رسمی ایران در اولین مراسم سیصدهزارنفر در این مراسم حضور داشتند. در سالهای بعد نیز این روند مرتبا رو به رشد بوده، بسیج همه‌ساله این نیروی عظیم، از شعاع 700 کیلومتری و اسکان آنها در طول یک شبانه‌روز در منطقه‌ای غیرمسکون و فاقد خدمات شهری و اجرای دهها برنامه سخنرانی، شعرخوانی، رقص و موسیقی و تئاتر ...بدون بروز کوچکترین بی‌نظمی،  نشانگر قدرت بالای بسیج این جنبش و همچنین بارفرهنگی و مدنی آن است. 

قابل ذکر است که این مراسم در یکی دوسال اخیر با اشغال نظامی و امنیتی کردن کامل منطقه و موقتا به تعطیلی کشیده شده است.

و....

به نظر می‌رسد مثال‌های ذکر شده به‌خوبی نشانگر اهمیت و بزرگی این جنبش در مقایسه با سایر جنبشهای اجتماعی کنونی باشد. قابل ذکر است که این جنبش تا کنون صرفا با استفاده از شیوه‌های مدنی حرکت کرده و منشا هیچگونه  خشونتی نبوده است.

 

اما فعالین آذربایجانی در مورد سیاست‌های حاکم بر ایران چگونه می‌اندیشند؟

اکثریت فعالین جنبش اعتقاد دارند:

سیاست‌های اقتصادی حکومت مرکزی در تخصیص امکانات و بودجه مملکتی به‌شدت تبعیض‌آمیز است و باعث رکود اقتصادی منطقه شده است.

از پتانسیل جغرافیائی آذربایجان و اهمیت تاریخی تجارت و صنعت در آن هیچ بهره‌وری نشده و سیاست مدونی برای توسعه صادرات و احداث راههای جدید و مناطق آزاد تجاری-صنعتی، وجود ندارد.  اما به تبع آن سهم قاچاق در اقتصاد مناطق مرزی آذربایجان در طول سالهای پس از انقلاب روندی صعودی در مقایسه با سایر بخشها طی کرده است.

سیستم عقب‌مانده آموزش و پرورش در ایران باعث افت تحصیلی در آذربایجان شده و به دیرپائی بی‌سوادی و کم سوادی در این منطقه کمک کرده است.

انتصاب مدیران دولتی غیر بومی و ناآشنا به مسائل منطقه از سوی ارگانهای مرکزی یکی از دلایل سوءمدیریت منطقه‌ای را فراهم کرده است.

حکومت مرکزی نه تنها هیچ کمکی به حفظ و توسعه ادبیات و زبان و فرهنگ آذربایجان ندارد، بلکه با سیاست‌گذاریهای آشکار و پنهان خویش سعی در امحا آن دارد و علاقه‌مندان به حفظ مختصات هویت ملی (قومی) را با اتهام پان‌ترکیست تحت پیگردهای قانونی قرار داده است.

و......

 

شاید بتوان به راحتی دهها مورد از این دست را نوشت، اما با توجه به چهارچوب محدود زمانی به همین چند مشخصه اعتقادی اکتفا می‌کنم، اما سوآلی که در اینجا برای برخی از شما پیش آید این است که:

- چرا آذربایجانی‌ها احساس تبعیض می‌کنند، چرا چنین ذهنیتی در میان آذربایجانی‌ها شکل گرفته و آیا این ذهنیت صرفا زائیده تخیلات و حاصل سوءتفاهمات‌است یا در واقعیات ملموس جامعه عینیت دارد؟

ذیلا با طرح چند مثال نشان خواهم داد که این ذهنیت دقیقا برخاسته از عینیت موجود جامعه است:

در آذربایجان افت تحصیلی فاحشی وجود دارد، اگر در نظر داشته‌باشیم که آذربایجانی‌ها با ارداده‌ی خودشان نخستین مدارس را در ایران بنیان‌گذاری کرده‌اند طبعا نبایستی رتبه باسوادی در آنجا پائین‌تر از استانهایی که سی- چهل سال بعد در آنجا مدارسی تاسیس شده باشد. اما در حال حاضر رتبه باسوادی در آذربایجان پائین‌تر از سمنان و یزد و کرمان و قم و چهارمحال و...است. مقایسه این وضعیت نشان می‌دهد که در مناطقی که آموزش به زبان مادری است، علیرغم تاخیر تاریخی ‌شان، راحتتر باسواد می‌شوند،  قابل ذکر است که استانهای آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان (که دارای اکثریت ترک زبان هستند) از نظر بی‌سوادی در میان استان‌های ایران  به ترتیب زیر: از رتبه اول در 1305-1320 به رتبه دوم در 1325 و نهایتا به رتبه نوزدهم الی بیست و چهارم در سال 1375 افت کرده‌اند. با توجه به این واقعیت عملا آذربایجانیها در تقسیم اجتماعی کار در رده‌های پائین جای میگیرند بدین ترتیب به تدریج ادامه‌ی  تبعیضات قومی و فرهنگی باعث ایجاد  تضاد طبقاتی در جامعه می‌شود. (دیلماج- شماره 13 – سیاست‌زدگی در امر آموزش و افت تحصیلی- علیرضا صرافی)

به عنوان شاخصی در پائین بودن سرمایه‌گذاری دولتی در آذربایجان، میتوان به در طول هشت سال ریاست جمهوری آقای رفسنجانی حجم سرمایه‌گذاری بخش دولتی در معادن استان کرمان سیصد برابر حجم سرمایه گذاری دولتی در همین بخش برای چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان بوده است.  (سهم ناچیز آذربایجان از سرمایه‌گذاریهای دولتی- علیرضا صرافی)

شاخص دیگر برای مشکل مضاعف بیکاری و تبعیضات اقتصادی، پدیده مهاجرت است، قابل ذکر است: جمعیت چهار استان آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و زنجان در سال 1335 معادل 15.1% از جمعیت ایران بوده این نسبت در آخرین آمارگیری‌ها  به 12.74%  کاهش یافته و آذربایجان شرقی همواره مهاجرفرست‌ترین استان کشور بوده‌است. (دیلماج شماره 9و10 : گزارش اقتصادی، محسن مختاری)

در سال 1335 در سال 1335 در شهر 000/ 800 /1 نفري تهران 10% شناسنامه‌هاي اهالي شهر صادره از استان آذربايجان شرقي بودند، باتوجه به اينكه ساير مناطق ترك زبان ايران (آذربايجان غربي، زنجان، همدان و ساوه و ) جمعيتي معادل 3 برابر آذربايجان شرقي دارند، مي‌توان حدس زد كه در آن سال تا 40 %اهالي پايتخت از متولدين شهرهاي ترك زبان بودند، به اينها بايد تعداد كودكاني كه از والدين آذربايجاني در تهران به دنيا آمده و شناسنامة تهراني دارند را نيز اضافه نمود. تا معلوم شود که دولتها با چه هزینه‌ای سیاست تخلیه آذربایجان به تهران و تغییر مشخصات هویتی آنان را تعقیب می‌کرده‌اند. (روزگاران- سیاست تهران پروری – علیرضا صرافی)

تعدادکثیری از مهاجرین ترک زبان در مناطق فارس‌نشین مرکزی مورد تحقیر و توهین  قرار گرفته و تحت فشارهای روحی و اقتصادی و در شرایط عدم آشنائی با تاریخ و هویت ملی خویش  به شدت  در داخل فارس‌زبانها آسیمیله می‌شوند.

سطح زندگی در آذربایجان پائین است. متوسط درآمد خانوار شهری در استانهای آذربایجان نسبت به متوسط کل کشور در حدود 15% کمتر است (در سال 1379 و 1380) (دیلماج شماره 9و10 : گزارش اقتصادی، محسن مختاری)

توسعه صنعتی چهار استان آذربایجان 46% از متوسط توسعه صنعتی کشور پائین‌تر است (در سال  1379و1380) (دیلماج شماره 9و10 : گزارش اقتصادی، محسن مختاری)

از سال1279 تا 1304 در ايران هشت كارخانة مدرن، تاسيس گرديد. كه پنج تاي آن در تبريز بود، آذربايجان تا قبل از استقرار حكومت پهلوي به لحاظ تجاري و صنعتي با فاصلة چشمگيري، پيشتاز بود. معهذا اين منطقه در سال 1365 به لحاظ تعداد شاغلان در صنايع بزرگ به مرتبة هفتمين استان كشور تنزّل نموده‌است. (کمال اطهاری سمینار آذربایجان در سال 1372)

آثار باستانی آذربایجان مورد بی‌مهری قرارگرفته و برنامه‌ریزی بلندمدتی جهت مرمت آثار و احیای بافت کهن شهری و... به دنبال ان برنامه ریزی جلب توریست وجود ندارد . محورهای توریستی کشور مربع اصفهان، شیراز، یزد و کرمان است، و آذربایجان با داشتن جاذبه‌های وسیع توریستی (آثار باستانی، طبیعت متنوع، آبهای گرم، توریسم روستائی و آب و هوای مناسب در تابستان) خارج از این دایره قرار گرفته است.

سانترالیزم بوروکراتیک حاکم بر ایران باعث رشد غیرمعقول مرکز و تضعیف مکرر آذربایجان شده است، تبریز تا سال 1345 شهر دوم ایران شمرده میشد، از از آن به بعد به رتبه چهارم سقوط کرده و عنقریبا شهرهای شیراز و کرج و قم نیز آنرا به رتبه هفتمین شهر ایران تنزل خواهند داد. در مقابل نرخ رشد جمعيت شهر تهران در قرن حاضر هفت برابر بيشتر از رشد جمعيت كشور بوده‌است. جمعيت ايران در سال 1300 قريب به 10 ميليون نفر و جمعيت شهر تهران در آن سال نزديك به 200 هزار نفر بوده‌است. به عبارت ديگر جمعيت مركز تنها معادل 2% جمعيت كشور بود. حال آنكه مطابق با آمار سال 1375 قريب به 9 ميليون نفر در تهران و شهركهاي وابسته چون اسلامشهر قدس، ورامين، قرچك، كرج و زندگي ميكردند كه اين رقم قريب به 15% جمعيت كشور است. به عبارت ديگر نرخ رشد جمعيت تهران 7.5 بار بيشتر از متوسط نرخ رشد جمعيت کشور بوده است. که طبعا مشکلاتی نظیر ترافیک و آلودگی هوا و اتلاف میلیونها ساعت وقت مفید در مسافرتهای درون‌شهری را برای ساکنین پایتخت به وجود آورده است.

تصور می‌کنم ذکر این چند نکته که به راحتی دهها آمار و ارقام مستند دیگر نیز می‌توان در کلیه شئون اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات و... ارائه داد که نشانگر اعمال سیاستهای دولت مرکزی در تضعیف دولت مرکزی باشد.

اما چرا دیگر اهالی کشور، حداقل روشنفکران آن از وجود مظالمی که بر آذربایجانی رفته، اطلاع ندارند؟   

علت این امر را می‌توان بطورکلی بر وجود سانسور و بایکوت وسیع خبری از سوی رسانه‌ها و سمپاشی‌های فراوانی که بر علیه ما صورت می‌گیرد و همچنین پیشداوری‌هایی حاکم بر ذهنیت همین روشنفکران دانست، پیشداوری‌هایی که خود به عنوان عایقی در ایجاد فضای گفتگو عمل کرده است. لذا آذربایجانی‌ها این بحث‌ها را در درون خود (با استفاده از نشریات محلی، دانشجوئی، سایتهای اینترنتی و....) و جدا از گفتمان مسلط در مرکز، پیش برده‌اند. اکنون که خوشبختانه برخی از گروهها پیشقدم شده، دریچه‌هایی برای ایجاد فضای گفتگو ایجاد کرده‌اند، ما این فرصت را نیز مغتنم می‌شماریم.

***

اگر بخواهم از این بحث جمعبندی مختصری ارائه و نتیجه‌گیری کنم بایستی بگویم که: جنبش آذربایجان، بزرگترین جنبش دهه‌های اخیر در ایران است، که در مقابل  واقعیت و عینیت حاکم بر آذربایجان که همانا سیاستهای تبعیض ملی باشد شکل گرفته، این جنبش جنبشی‌است مدنی و بر مبنای حقوق دموکراتیک انسانی، خواستار تامین شرایط مناسبی برای رشد و توسعه جامعه آذربایجان است.

قابل ذکر است، در آذربایجان جنبشهای دانشجوئی و زنان و .... نیز در سنگرهای مستقلی از هم فعالند، این جنبش‌ها نیز همواره بر وجود تبعیضات ملی و لزوم رفع آن مصرّ بوده‌اند.  

***

در پایان لازم می‌بینم سئوالی از مدافعین حقوق بشر که حوزه فعالیت خود را سرتاسری تعریف می‌کنند، کرده باشم.  آیا حقوق زبانی و حقوق اقلیتهای ملی جز حقوق بشر شمرده نمی‌شوند؟ چرا تا کنون کنوانسیون‌های سازمان ملل در این موارد را نادیده انگاشته‌ یا به لطایف‌الحیل از کنار آن گذشته‌اند؟ آیا می‌توان با انتخاب گزینشی از مفاد حقوق بشر، حقوق اکثریت اهالی این کشور را نادیده گرفت؟   آنان که خود را مدافع آزادی بیان در حوزه سراسری قلمداد می‌کنند بایستی به این سئوال پاسخ دهند که چگونه بدون تامین آزادی زبانی که این بیان توسط آن  انجام خواهد شد،  قادر به تامین این حق برای میلیونها هموطن خویش خواهند بود؟

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:7  توسط دالغا  | 

سخنی با ریاست قوۀ قضائیه

سید محمدرضا فقیهی-وکیل دادگستری و دبیر کمیتۀ حقوقی انجمن دفاع از حقوق زندانیان

چهارشنبه مورخ 15 اسفند 1386، آقای عباس لسانی فعال هویت‌طلب آذربایجانی در تماسی تلفنی از زندان شهرستان اهر، خانواده‌اش را از تصمیم مأموران به انتقال وی به مقصدی نامعلوم مطلع می‌سازد. پنجشنبه مورخ 16 اسفند 1386 حوالی ساعت 21، هنگامی که زنگ تلفن منزل آقای لسانی به صدا درمی‌آید، خانواده‌اش در می‌یابند که او به زندان یزد انتقال یافته و موکل قاطعانه اعلام می‌دارد در اعتراض به این اقدام مقامات قضائی و امنیتی دست به اعتصاب غذا زده و اعتصابش را تا سرحد مرگ ادامه خواهدداد. به راستی انتقال زندانی یادشده از زندان اهر واقع در استان آذربایجان‌شرقی به زندان یزد واقع در استان یزد براساس چه توجیه و منطقی صورت پذیرفته‌است؟

ناگزیر از تحلیل حقوقی این واقعه هستیم. مطابق مادۀ 230 آئین‌نامۀ اجرائی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور مصوب 20 آذر 1384، هر متهم یا محکوم در بازداشتگاه مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال و زندانی که در حوزۀ قضائی صادر‌کننده قرار یا حکم قرار دارد نگهداری می‌شود مگر در مواردی که دادگاه صادرکنندۀ حکم براساس قانون، محل دیگری را برای تحمل کیفر تعیین نماید. لذا اصل، نگاهداری متهم یا محکوم در بازداشتگاه یا زندان واقع در حوزۀ قضائی صادرکنندۀ قرار یا حکم است مگر آنکه مرجع قضائی صادرکنندۀ قرار یا حکم، وفق قانون مکان دیگری را برای نگاهداری زندانی تعیین کرده‌باشد. در مانحن‌فیه، دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان کلیبر در حکم یکسال حبس تعزیری صادره علیه آقای لسانی، هیچ اشاره‌ای به زندان واقع در سایر حوزه‌های قضائی بعنوان محلی که نامبرده باید در آنجا تحمل کیفر نماید، نکرده‌بود. مجازات تبعید و یا اقامت اجباری در سایر استانها یا شهرستانها نیز همراه با کیفر حبس، مورد لحوق حکم محکمۀ انقلاب کلیبر قرارنگرفته‌بود تا چنین انتقالی را در چارچوب آن ارزیابی نمائیم. اینطور به نظر می‌رسد انتقال مورد بحث براساس مادۀ 233 آئین‌نامۀ اجرائی فوق‌الاشاره صورت گرفته‌باشد آنجا که مرجع وضع آئین‌نامه مقررداشته:

«در هر مورد که نگهداری محکومان در زندان محلی مخالف مصالح آن شهرستان یا استان باشد، با موافقت مقام‌های قضائی مربوط و تعیین محل انتقال به وسیلۀ ادراۀ کل زندانها با جلب نظر شورای طبقه‌بندی و موافقت دادستان، محکوم منتقل می‌شود.»

به قرار اطلاع آنانی که حضور موکل در زندان شهرستان اهر و استان آذربایجان‌شرقی را برنمی‌تابیده‌اند، با مستمسک قراردادن عنصر مصلحت و با این توجیه که ماندن عباس لسانی در زندان اهر برخلاف مصالح امنیتی آن شهرستان و حتی استان آذربایجان‌شرقی است، با طرح موضوع در شورای تأمین استان یا شهرستان و شاید هم بدون طرح قضیه در آن شورا، موفق به جلب نظر مقامات قضائی ذیربط و مدیران کل سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی استان آذربایجان‌شرقی و یزد و شورای طبقه‌بندی زندان اهر و دادستان عمومی و انقلاب کلیبر شده و نسبت به انتقال زندانی مورد اشاره به یزد اقدام نموده‌اند.

حال پرسش جدی در همین راستا این است که مگر عباس لسانی کدامین اقدام مغایر امنیت استان آذربایجان‌شرقی و شهرستان اهر و یا کدامین تخلف انضباطی را مرتکب گردیده که مستحق چنین برخوردی دانسته‌شده‌است؟

اطلاع واثق دارم که بجهت حُسن رفتار موکل در زندان اهر، رئیس زندان مذکور و شورای طبقه‌بندی آن زندان و حتی دادستان اهر با درخواست مرخصی مشارالیه موافقت داشته و هیچ تخلفی را از وی مشاهده و گزارش نکرده‌بودند.

آیا به‌راستی یک زندانی در پشت میله‌های زندان از چنان قدرتی برخوردار است که بنحو بالقوه امنیت استان و شهرستان محل گذران دوران محکومیتش را به مخاطره انداخته‌است؟

بنابراین ذهن نمی‌پذیرد به صرف ادعای برخی از مقامات قضائی و یا امنیتی مبنی بر تهدید امنیت حوزۀ قضائی مربوط از ناحیۀ زندانی مذکور، بتوان چنین تصمیماتی اتخاذ و به مرحلۀ اجراء درآورد و هر اقدام حقوقی و قانونی، پایه و اساس استوار و محکم و محکمه‌پسند لازم دارد. از طرف دیگر، انتقال موکل از زندان اهر به زندان یزد در شرائطی صورت می‌گیرد که ظاهراً مقامات ذیمدخل در قضیه به منطوق تبصرۀ یک مادۀ 234 آئین‌نامۀ سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور اعتنا و توجهی نداشته‌اند آنجا که تبصرۀ مزبور مقرر می‌دارد:

«سازمان باید ترتیبی اتخاذ نماید که محکومان با درخواست شخصی، در نزدیکترین زندان محل سکونت خانوادۀ خود تحمل کیفر نمایند. بدیهی‌است مراجع قضائی نیز در این مورد اقدامات لازم را برای اعطای نیابت قضائی، معمول خواهندداشت.»

یعنی نه تنها اجازه داده‌نشده که زندانی، عباس لسانی، در نزدیکترین زندان محل سکونت خانواده‌اش (زندان اردبیل) تحمل حبس نماید، بلکه حضور وی در زندان اهر نیز تحمل نشده و او را به جائی منتقل کرده‌اند که خانواده‌اش برای دیدار با وی ناگزیر از طی مسافتی افزون از 1300 کیلومتر راه هستند.

آیا کوشش و اهتمام در حفظ روابط و علائق خانوادگی زندانی که در مادۀ 237 آئین‌نامۀ پیش‌گفته، در زمرۀ وظائف سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور و مددکاران آن سازمان قرارداده‌شده، صرفاً سخنی و شعاری بیش نیست یا اینکه تکلیفی قانونی است؟

برای نگارنده روشن نیست چرا در اقدامات ناصواب، گوی سبقت را از دیگران می‌ربائیم و همواره سعی در بدعت نهادن روشها و اقدامات مغایر حقوق و کرامات ذاتی زندانیان اعم از محکومان و متهمان می‌نمائیم و در حسنات و خیرات پیشقدم نمی‌شویم.

از اینرو شایسته است قوۀ قضائیه نسبت به الغاء مادۀ 233 آئین‌نامۀ سازمان زندانها اقدام و باب مصلحت‌سنجی‌های اینچنینی را برای همیشه مسدود سازد. و از ریاست محترم آن قوه می‌خواهم دستور بازگرداندن جملگی زندانیانی که بر طبق مادۀ اخیر به سایر حوزه‌های قضائی منتقل‌شده لکن انتقال آنان فاقد توجیه حقوقی و قانونی کافی بوده، از جمله موکل [عباس لسانی] را صادر فرمایند.

سید محمدرضا فقیهی

وکیل دادگستری و دبیر کمیتۀ حقوقی انجمن دفاع از حقوق زندانیان
 

کميته دفاع از عباس ليساني -

  نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:6  توسط دالغا  | 
رژیم پهلوی حساب خود را با مردم آذزبایجان از همان ابتدا جدا کرده بود و کینه و نفرت خود از ملت تورک را نتنها پنهان نکرده بود بلکه علنا اعلام می کرد. و برای تخریب آذربایجان و عقب نگه داشتن آن از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.

سیاستهای نژاد پرستانه فرهنگی و تحقیر و توهین به کنار سیاست تغییر جغرافیای قومی آذربایجان روی دیگر سکه دشمنی رژیم پهلوی با ملت شریف این دیار بود. در سیاسیت های اقتصادی نیز تا می توانست در عقب نگه داشتن این سرزمین کوتاهی نمی کرد. اختصاص کارخانه های مادر و وابسته کردن آذربایجان به تولیدات صنایع مناطق فارس نمونه ای از جنایات رژیم وحشی پهلوی بود.

اما جمهوری اسلامی چیزی از سلف خود کم ندارد. اکبر هاشمی رفسنجانی پیامبر پارسیان در سخنرانی خود در سالگرد ابولفتوح رازی اعلام کرد: همه سیاستهای رژیم پهلوی نادرست نبوده و بسیاری از اقداماتش ستودنی است. وی به ابولفتوح رازی به عنوان اولین مفسری که تفسیر قرآنش را به زبان فارسی نوشته اشاره می کند و از علما می خواهد به جای عربی نوشتن به فارسی بنویسند (و همین دلیلی برای بزرگداشت وی بوده والا ابوالفتوح رازی فضل قابل بیانی ندارد) وی در این مراسم از سیاست های پان فارسیسم رژیم پهلوی به شدت حمایت می کند و تلویحا برخی سیاسیت های وی را می ستاید. حال در رابطه با آذربایجان برای کسانی که معتقدند جمهوری اسلامی رژیمی الهی است و مشروعیتش را از خدا می گیرد لازم است نمونه­ای از جنایات رژیم در حق ملت آذربایجان را بر شمریم.  

در بعد فرهنگی رژیم نژاد پرست و قوم گرای جمهوری اسلامی چه خدمتی به آذربایجان و مردم و زبان آن انجام داده آیا کسی می تواند از سیاست های این رژیم در این عرصه دفاع کند؟ جز تحقیر و توهین و تلاش برای شبیخون فرهنگی و جایگزین نمودن زبان فارسی خود به جای زبان هنر پرور ترکی کار دیگری انجام داده؟

در سیاست خارجی همچون روز روشن است که رژیم دست در دست رژیم غاصب و قصاب ارمنستان دارد و اصلا اهمیتی به افکار عمومی و خواست ملت آذربایجان نمی دهد و ارزشی برای این ملت قائل نیست. و از روی نژاد پرستی پولهای گزافی را از جیب ملت آذربایجان برای افغانستان و تاجیکستان هزینه می کند اما در مقابل تلاش فراوان برای مزاحمت و سنگ اندازی در راه رشد و توسعه ترکیه و آذربایجان دارد و از هرگونه تجهیز و ایجاد نا امنی در این کشورها بواسطه اکراد و ارامنه کوتاهی نمی کند. و همپیمان بودن با کشورهای ارمنستان و یونان در مقابل ترکیه و آذربایجان برای کسی پوشیده نیست.

در سیاست اجتماعی رژیم به شدت به دنبال تغییر جغرافیای قومی است و در این رابطه در تلاش است تا خاک آذربایجان را از جمهوری آذر بایجان و ترکیه جدا کند...

1.     واگذاری کشت و صنعت دشت مغان به ارامنه و طرح و نقشه رژیم برای جای دادن ارامنه در این دشت.

2.     پیشروی قوای ارمنی در زمان جنگ در خط سیر مرزی میان ایران آذربایجان

3.     انتقال کردها به آذربایجان غربی و جای دادن آنها در کرانه غربی این استان و خط مرزی ترکیه (البته این سیاست رژیم پهلوی بعد از جریان فرقه دمکرات آذربایجان بوده که) هم اکنون رژیم به سرعت در صدصد اجرای کامل این طرح و جایگزینی اکراد در آذربایجان غربی است.

در زمینه اقتصادی تلاش رژیم برای ایجاد فقر دراز مدت آذربایجان و وابستگی آن به فارسها در آینده: رژیم با قرار دادن کارخانجات مادر در مناطق کویری و فارس نشین و تهی کردن آذربایجان از این صنایع در صدصد وابستگی بلند مدت آذربایجان به فارسها است. سه صنعت بزرگ مادر همانند: صنایع خودرو سازی در تهران و مشهد کرمان، صنایع فولاد و ذوب آهن در اصفهان و اراک، صنایع الکترونیک در شیراز. سه صنعت بزرگ و مادر در جهان است که رژیم نژاد پرست و قوم گرای فارس جمهوری اسلامی ملت آذربایجان را از این سه نعمت و صنعت محروم کرده است و بیشتر تلاش دارد با اعطای کارگاههای کوچک و به اصطلاح شیطانی زود بازده همچون؛ شیر پاستوریزه، آب انگور، و صنایع غذایی به آذربایجان این ملت را تولید کننده و تامین کننده غذای فارسها قرار دهد و محصول باغبان آذربایجانی را با قیمت بسیار ناچیز بخرد و با هزینه گزاف و افزوده چندیدن برابر دوباره به خودش باز گرداند.

اما در مقابل با تلاش روز افزون خود سعی در تخلیه معادن آذربایجان دارد و تاریخ گواه جنایتهای این رژیم فاسد خواهد بود که چگونه هزاران تن طلای معادن شور آغاج تکاب و دیگر منابع غنی این مرز و بوم را غارت کرده است.

آری این سیاست های کثیف رژیمی نژاد پرست و قوم گرا است که حتی به منابع طبیعی و زیست گاه محیط زیست هم

زره­ای ارزش قائل نیست و امروز ما شاهد خشک شدن بی نظیر ترین دریاچه جهان بواسطه اقدامات ددمنشانه این رژیم خونخوار هستیم. دریاچه ارومیه که روزی همچون نگینی در قلب آذربایجان می درخشید امروز رژیم فارس عقده ای آن را به مردابی متعفن تبدیل کرده است و تنها جرم این دریا این است که در خاک آذربایجان قرار دارد.

به خدا قسم اگر این دریا در مناطق کویری اصفهان و شیراز بود امروز یکی از زیبا ترین تفرج گاه های دنیا محسوب می شد.

امضا محفوظ

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 20:13  توسط دالغا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM